u محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

خوش رفتاري، بر محبّت دل ها مي افزايد . [امام علي عليه السلام]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 2180

:: بازديدهاي امروز :8

:: بازديدهاي ديروز :2

vدرباره خودم

محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

محب اهل بيت[65]
عشقم اهل بيت است و بس امانسبت به جامعه خودم هم بي تفاوت نيستم وبراي پيروي از ولايت و تداوم راه شهدا از هيچ کاري دريغ نمي کنم خوشحالم که نوکري اهل بيت را مي کنم وخوشحالم که در خط شهدا قرار دارم يعني پيرو امام و رهبر

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

يعسوب
نحل
ماهنامه فرهنگی طلوع
عطر ياس
ستاد راهيان نور
دل نوشته يک بسيجي
کانون فرهنگي محبان المهدي

v لوگوي وبلاگ دوستان





vمطالب قبلي

ویژه شهادت امام محمد باقر-علیه السلام [7]
ویژه نامه عرفه 86 [6]
ویژه ولادت مسیح 86 [5]
ویژه ولادت امام هادی-علیه السلام 86 [5]
ویژه عید سعید غدیر خم 86 [5]
ويژه ايام محرم [5]
اهل بيت [12]
ويژه شهادت پيامبراعظم امام حسن وامام رضا عليهم السلام [5]
ويژه انتخابات مجلس هشتم [4]

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vآهنگ وبلاگ

!   + افسانه صليب/ ويژه ولادت مسيح 4

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:44 صبح


افسانه صليب


مسيح ع


قرآن در آيه 157سوره نساء مى گويد:«مسيح نه کشته شد و نه به دار رفت بلکه امر بر آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را به دار زده اند و يقيناً او را نکشتند!»


ولى اناجيل چهارگانه کنونى همگى مساله مصلوب شدن (بدار آويخته شدن ) مسيح (عليه السلام ) و کشته شدن او را ذکر کرده اند، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل .


(متى - لوقا - مرقص – يوحنا)


مشروحاً بيان گرديده ، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مسأله استوار است .


بلکه به يک معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسيح ، يکى از مهمترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت کنونى را تشکيل مى دهد، چه اينکه مى دانيم مسيحيان کنونى مسيح (عليه السلام ) را پيامبرى که براى هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمى دانند، بلکه او را ((فرزند خدا))! و ((يکى از خدايان سه گانه ))! مى دانند که هدف اصلى آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است ، مى گويند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او بدار آويخته و کشته شد، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد، بنابراين راه نجات را منحصرا در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مى دانند!


به همين دليل گاهى مسيحيت را مذهب ((نجات )) يا ((فداء)) مى نامند و مسيح را ((ناجى )) و ((فادى )) لقب مى دهند، و اينکه مى بينيم مسيحيان روى مساله صليب فوق العاده تکيه مى کنند و شعارشان ((صليب )) است از همين نقطه نظر مى باشد.


اين بود خلاصه اى از عقيده مسيحيان درباره سرنوشت حضرت مسيح (عليه السلام )


ولى هيچيک از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند، زيرا:


اولا: مسيح (عليه السلام ) پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند يکتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.


ثانيا: ((فداء)) و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى کاملا غيرمنطقى است هر کس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است .


ثالثا: عقيده ((فدا)) گناهکار پرور و تشويق کننده به فساد و تباهى و آلودگى است .


و اگر مى بينيم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسيح(ع ) تکيه کرده است ، با اينکه ظاهرا موضوع ساده اى به نظر مى رسد به خاطر همين است که عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بکوبد مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه درپناه بردن بصليب .


رابعا: قرائنى در دست است که مساله مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را تضعيف مى کند.


آسمان


1 - مى دانيم اناجيل چهارگانه کنونى که گواهى به مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) مى دهند همگى سالها بعد از مسيح (عليه السلام (بوسيله شاگردان و يا شاگردان شاگردان او نوشته شده اند و اين سخنى است که مورخان مسيحى به آن معترفند. و نيز مى دانيم که شاگردان مسيح (عليه السلام ) به هنگام حمله دشمنان به او فرار کردند، و اناجيل نيز گواه بر اين مطلب مى باشد بنابراين مساله مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را از افواه مردم گرفته اند و همانطور که بعداً اشاره خواهيم کرد، اوضاع و احوال چنان پيش آمد که موقعيت براى اشتباه کردن شخص ديگرى بجاى مسيح (عليه السلام ) آماده گشت .


2 - عامل ديگر که اشتباه شدن عيسى را به شخص ديگر امکان پذير مى کند اين است که کسانى که براى دستگير ساختن حضرت عيسى به باغ (جستيمانى  در خارج شهر رفته بودند، گروهى از لشکريان رومى بودند که در اردوگاهها مشغول وظائف لشکرى بودند، اين گروه نه يهوديان را مى شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را مى دانستند و نه شاگردان عيسى را از استادشان تشخيص مى دادند.


3 - اناجيل مى گويد: حمله به محل عيسى (عليه السلام ) شبانه انجام يافت و چه آسان است که در اين گير و دار شخص مورد نظر فرار کند و ديگرى بجاى او گرفتار شود.


4 - از نوشته همه اناجيل استفاده مى شود که شخص گرفتار در حضور پيلاطس رومى در بيت المقدس  سکوت اختيار کرد و کمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت ، و از خود دفاع کرد، بسيار بعيد به نظر مى رسد که عيسى (عليه السلام ) خود را در خطر ببيند و با آن بيان رسا و گوياى خود و با شجاعت و شهامت خاصى که داشت از خود دفاع نکرده باشد آيا جاى اين احتمال نيست که ديگرى (به احتمال قوى يهوداى اسخريوطى که به مسيح (عليه السلام ) خيانت کرد و نقش ‍ جاسوس را ايفا نمود و مى گويند شباهت کاملى به مسيح (عليه السلام ) داشت ) به جاى او دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته که حتى نتوانسته است از خود دفاع کند و سخنى بگويد - به خصوص ‍ اينکه در اناجيل مى خوانيم(يهوداى اسخريوطى )) بعد از اين واقعه ديگر ديده نشد و طبق گفته اناجيل انتحار کرد!


5 - همانطور که گفتيم : شاگردان مسيح (عليه السلام ) به هنگام احساس ‍ خطر، طبق شهادت اناجيل ، فرار کردند، و طبعا دوستان ديگر هم در آن روز مخفى شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنابراين شخص ‍ دستگير شده در حلقه محاصره نظاميان رومى بوده و هيچيک از دوستان او اطراف او نبودند، به اين ترتيب چه جاى تعجب که اشتباهى واقع شده باشد.


6 - در اناجيل مى خوانيم که شخص محکوم بر چوبه دار از خدا شکايت کرد که چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است ! اگر مسيح (عليه السلام ) براى اين به دنيا آمده که بدار آويخته شود و قربانى گناهان بشر گردد چنين سخن ناروائى از او به هيچ وجه درست نبوده است ، اين جمله به خوبى نشان مى دهد که شخص مصلوب آدم ضعيف و ترسو و ناتوانى بوده است که صدور چنين سخنى از او امکانپذير بوده است ، و او نمى تواند مسيح باشد.


7 - بعضى از اناجيل موجود (غير از اناجيل چهارگانه مورد قبول مسيحيان) مانند انجيل برنابا رسما مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را نفى کرده و نيز بعضى از فرق مسيحى در مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) ترديد کرده اند و حتى بعضى از محققان معتقد بوجود دو عيسى در تاريخ شده اند: يکى عيساى مصلوب و ديگرى عيساى غير مصلوب که ميان آن دو پانصد سال فاصله بوده است !.


مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنى است که گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسيح روشن مى سازد.


«تفسير نمونه جلد 4»


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ويژه ولادت مسيح 4

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:41 صبح


عيسي بشير مصطفي


مسيح ع


"و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد" ـ اين قسمت از آيه به قسمت دوم از رسالت آن جناب اشاره دارد، همچنان که جمله"مصدقا لما بين يدى من التورية"به قسمت اول از رسالتش اشاره داشت.


و اين را هم مى‏دانيم که بشارت عبارت است از خبرى که شنونده از شنيدنش خوشحال گردد، و معلوم است که چنين خبرى چيزى جز از خيرى که بشنونده برسد و عايد او شود، نمى‏تواند باشد، و خيرى که از بعثت پيامبر و دعوت او انتظار مى‏رود اين است که با بعثتش باب رحمت الهى به روى انسانها باز شود، و در نتيجه سعادت دنيا و عقبايشان به وسيله عقائد حقه، و يا اعمال صالح، و يا هر دو تامين گردد.و بشارت به آمدن پيامبرى بعد از پيامبرى ديگر ـ با در نظر گرفتن اينکه پيغمبر سابق دعوتش پذيرفته شده، و جا افتاده، و با در نظر داشتن وحدت دعوت دينى در همه انبياء ـ وقتى تصور دارد و داراى خاصيت بشارت است که پيامبر دوم دعوتى پيشرفته‏تر، و دينى کامل‏تر آورده باشد، دينى که مشتمل بر عقائد حقه بيشتر، و شرايع عادلانه‏تر براى جامعه، و نسبت به سعادت بشر در دنيا و آخرت فراگيرتر باشد، و گرنه انسانها از آمدن پيامبر دوم چيز زائدى عايدشان نمى‏شود، و از بشارت آمدنش خرسند نمى‏گردند.


با اين بيان روشن گرديد که جمله"و مبشرا برسول ياتى من بعدى"هر چند از اين نکته خبرى نداده، اما معنايش مى‏فهماند که آنچه پيامبر احمد (ص) مى‏آورد پيشرفته‏تر و کاملتر از دينى است که تورات متضمن آن است، و آنچه عيسى (ع) بدان مبعوث شده در حقيقت واسطه‏اى است بين دو دعوت.


در نتيجه کلام عيسى بن مريم را اين طور بايد معنا کرد: "انى رسول الله اليکم مصدقا. .."، من فرستاده‏اى هستم از ناحيه خداى تعالى به سوى شما تا شما را به سوى شريعت تورات و منهاج آن دعوت کنم"و لاحل لکم بعض الذى حرم عليکم": و بعضى از آنچه را که بر شما حرام شده برايتان حلال کنم، و اين همان شريعتى است که خداى تعالى به دست من برايتان آورده، و به زودى آن را با بعثت پيامبرى به نام احمد (ص) که بعد از من خواهد آمد تکميل مى‏کند .


از نظر اعتبار عقلى هم مطلب از اين قرار است، چون اگر در معارف الهى که اسلام بدان دعوت مى‏کند، دقت کنيم خواهيم ديد که از شريعت‏هاى آسمانى ديگر که قبل از اسلام بوده دقيق‏تر و کاملتر است، مخصوصا توحيدى که اسلام بدان مى‏خواند ـ و يکى از اصول عقائد اسلام است، و همه احکام اسلام بر آن اساس تشريع شده، و بازگشت همه معارف حقيقى بدانست ـ توحيدى است بسيار دقيق که ما در مباحث سابق اين کتاب پاره‏اى مطالب در باره آن گذرانديم.


و همچنين شرايع و قوانين عملى اسلام که در دقت آن همين بس که از کوچکترين حرکات و سکنات فردى و اجتماعى انسان گرفته تا بزرگترين آن را در نظر گرفته، و همه را تعديل نموده، و از افراط و تفريط در يک يک آنها جلوگيرى نموده، و براى هر يک حدى معين فرموده، و در عين حال تمامى اعمال بشر را بر اساس سعادت پايه‏ريزى کرده و بر اساس توحيد تنظيم فرموده است.


کتاب: ترجمه الميزان، ج 19، ص 426


نويسنده: علامه طباطبايى


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ويژه ولادت مسيح 3

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:39 صبح


منظور قرآن از تورات و انجيل کدام است؟


مسيح ع


اما بايد ديد که منظور از تورات چيست و قرآن کريم از اين اسم چه کتابى را در نظر دارد؟ آن کتابى که در ميقات در الواحى که قرآن کريم در سوره اعراف داستانش را آورده و به موسى نازل کرد؟ و يا اين اسفارى که فعلا در دست يهود است، (به قول بعضى‏ها به مطاعن انبيا شبيه‏تر است تا به کتاب آسمانى"مترجم") قطعا منظور قرآن کريم از کلمه تورات اين اسفار نيست، براى اينکه خود يهوديان هم اعتراف دارند بر اينکه سند اين اسفار به زمان موسى ع منتهى نمى‏شود و سلسله سند در فترت و فاصله بين بخت نصر (يکى از پادشاهان بابل) و کورش (يکى از ملوک فارس) قطع شده، چيزى که هست قرآن کريم تمامى مطالب تورات موجود در عصر رسول خدا ص (که ما نمى‏دانيم تا اين عصر چه مقدار ديگرش تحريف شده) را رد ننموده و آن را بطور کلى مخالف تورات اصلى ندانسته، هر چند که به دلالت خود قرآن کريم از تحريف هم به دور نمانده، چون دلالت آيات قرآن بر اينکه تورات بازيچه دست تحريف شده، روشن است .


از قرآن کريم چنين فهميده مى‏شود که انجيل (که به معناى بشارت است) يک کتاب بوده و بر عيسى بن مريم ع نازل شده و وحيى بوده مختص به آن جناب، چون فرموده:


"و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس" (1) ، و نفرموده اناجيل اربعه، پس اين انجيل‏هاى چهارگانه: "متى"، "مرقس"، "لوقا"، و"يوحنا "کتابهائى هستند که بعد از جناب عيسى ع تاليف شده‏اند.


و نيز آيات قرآن دلالت دارد بر اينکه احکام دينى هر چه هست در تورات بوده و انجيل تنها بعضى از احکام ناسخ را آورده، يکى از آن آيات، آيه: 50 از آيات مورد بحث است که مى‏فرمايد : "مصدقا لما بين يدى من التورية، و لا حل لکم بعض الذى حرم عليکم" (2) .


و نيز آيه زير است که مى‏فرمايد: "و آتيناه الانجيل فيه هدى و نور، و مصدقا لما بين يديه من التورية، و هدى و موعظة للمتقين، و ليحکم اهل الانجيل بما انزل الله فيه" (3) ، و بعيد نيست که از اين آيه استفاده شود که در انجيل غير احکام ناسخ يعنى احکامى که احکام تورات را نفى مى‏کند، احکام اثباتى هم بوده باشد.


و باز آيات قرآنى دلالت دارد بر اينکه انجيل مشتمل بوده بر بشارت از آمدن خاتم الانبياء ص، همچنانکه تورات نيز مشتمل بر آن بوده، چون قرآن کريم مى‏فرمايد: "الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مکتوبا عندهم فى التورية و الانجيل" (4) .


"و رسولا الى بنى اسرائيل"


ظاهر اين عبارت اين است که عيسى ع تنها مبعوث بر بنى اسرائيل بوده است همچنانکه از آيات راجع به حضرت موسى ع هم بر مى‏آيد که آن جناب نيز تنها مبعوث بر بنى اسرائيل بوده و از سوى ديگر در بحثى که در ذيل آيه: "کان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين" (5) داشتيم، اثبات کرديم که عيسى هم مانند موسى از انبياى اولوا العزم بوده که بر تمامى اهل دنيا مبعوث شده‏اند.


و ليکن اين اشکال و ناسازگارى، به بيانى که ما در ذيل آن آيه داشتيم حل مى‏شود، در آنجا گفتيم فرق است ميان"رسول"و"نبى"، نبوت منصب بعثت و تبليغ است و رسالت سفارت خاصه‏اى است که دنبالش ضامن اجرائى هست و آن عبارت است از قضاى الهى و داورى خدائى بين مردم يا به بقا و نعمت و يا به هلاکت و زوال نعمت، همچنانکه آيه زير آن را افاده نموده و مى‏فرمايد: "و لکل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط" (6) .


و به عبارتى ديگر نبى انسانى است که از طرف خداى تعالى مبعوث مى‏شود براى اينکه احکام دين را براى مردم بيان کند و اما رسول عبارت است از انسانى که مبعوث مى‏شود براى اداى بيانى خاص که دنبالش يا هلاکت است اگر آن را رد کنند و يا بقا و سعادت است اگر آن را قبول کنند، همچنانکه اين معنا از گفتگوئى که قرآن کريم از رسولانى چون نوح و هود و صالح و شعيب و ديگر رسولان با قوم خود حکايت نمود کاملا به دست مى‏آيد.


و وقتى مطلب از اين قرار باشد لازم نيست که رسالت يک رسول به سوى قومى معين بعثت به سوى همان قوم باشد و لا غير، بلکه ممکن است رسالتش به سوى قومى خاص باشد، ولى بعثت و نبوتش به سوى تمامى بشر باشد، همچنانکه در موسى و عيسى ع چنين بود.


و شواهدى که از قرآن کريم بر اين معنا وجود دارد يکى دو تا نيست، از آن جمله در مورد رسالت موسى به سوى فرعون مى‏فرمايد: "اذهب الى فرعون انه طغى" (7) ، و در عين حال مى‏بينيم ساحران فرعون به موسى ايمان آوردند و گفتند: "آمنا برب هرون و موسى" (8) و بطورى که از ظواهر آيات بر مى‏آيد ايمانشان هم قبول شده، با اينکه از بنى اسرائيل نبودند و در باره دعوت قوم فرعون با اينکه از بنى اسرائيل نبودند فرموده: "و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون، و جاءهم رسول کريم" (9) .


و نظير اين آيات در دلالت بر عموميت بعثت آن جناب ايمان آوردن امت‏هاى بسيارى از غير بنى اسرائيل، قبل از بعثت رسول خدا ص به آن جناب است، مانند مردم روم و امت‏هاى بزرگى از غربى‏ها، از قبيل: فرانسويان و اطريش و بورسا و انگلستان و امت‏هائى از شرقيين، چون نجران به وى گرويده بودند با اينکه از بنى اسرائيل نبودند و قرآن کريم در هيچ آيه‏اى که سخن از نصارا دارد ديده نمى‏شود که روى سخن را متوجه خصوص نصاراى بنى اسرائيل کرده باشد، بلکه اگر مدح مى‏کند عموم نصارا را مدح مى‏کند و اگر مذمت هم مى‏کند عموم را مذمت مى‏کند.


"انى قد جئتکم باية من ربکم، انى اخلق لکم من الطين...و احيى الموتى باذن الله"


در اين آيه نسبت خلقت را به عيسى ع داده، و اين تعبيرى است سؤال‏انگيز که مگر عيسى خالق است؟ در پاسخ بايد دانست که کلمه"خلقت"به معناى بوجود آوردن از عدم نيست بلکه به معناى جمع آوردن اجزاى چيزى است که قرار است خلق شود و لذا در جاى ديگر فرموده: "فتبارک الله احسن الخالقين" (10) .


و کلمه"اکمة"به معناى کسى است که از شکم مادر بدون چشم متولد شده باشد، گاهى هم به کسى اطلاق مى‏شود که چشم داشته و سپس نابينا شده است.


راغب مى‏گويد: مى‏توان گفت: "فلانى ديدگانش اکمه شد به حدى که چشم‏هايش سفيد گرديد (11) "و کلمه"ابرص"به معناى کسى است که دچار برص شده و"پيسى" (که يک بيمارى پوستى است) گرفته (12) .


و از اينکه فرمود: "و احيى الموتى" (13) ، يا بطور صريح و يا بطور اشاره فهميده مى‏شود که عيسى ع يک بار و دو بار مرده زنده نکرده، بلکه متعدد اين کار را کرده است.


و همچنين سياق جمله"باذن الله"مى‏فهماند که صدور اين آيات معجزه‏آسا از عيسى ع مستند به خداى تعالى و اذن او است.و خود آن جناب مستقل در آن و در مقدمات آن نبوده و اين جمله را در آيه شريفه تکرار کرد تا اشاره کند به اينکه نسبت به تذکر آن اصرار دارد، چون جاى اين توهم بوده که مردم آن جناب را در زنده کردن مردگان مستقل بپندارند و در نتيجه به الوهيت آن جناب معتقد گشته و گمراه شوند و براى اعتقاد خود استدلال کنند به آيات معجزه آسائى که از آن جناب صادر شده، و لذا عيسى ع بعد از هر معجزه‏اى که از آن خبر مى‏دهد کلام خود را مقيد مى‏کند به مشيت و اذن خداى تعالى، از خلقت خود خبر مى‏دهد خبر خود را مقيد مى‏کند به اذن خدا، از مرده زنده کردنش خبر مى‏دهد مقيدش مى‏کند به اذن خدا .و در آخر، کلام خود را با اين جمله ختم مى‏کند که: "ان الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقيم".


و ظاهر اينکه فرمود: "انى اخلق لکم..."اين است که اين معجزات در خارج از آن جناب صادر مى‏شده، نه اينکه از باب صرف تحدى و احتجاج خواسته است بفرمايد: من چنين و چنان مى‏کنم، چون اگر منظور صرف حرف بوده و خواسته عذر خصم را قطع و حجت را تمام کند، جا داشت کلام خود را به قيدى که اين معنا را افاده کند مقيد سازد، مثلا بفرمايد: اگر از من بخواهيد مرده را زنده مى‏کنم و امثال اين عبارات.


علاوه بر اينکه آيات زير که حکايت خطاب خداى تعالى به عيسى ع در روز قيامت است، بطور کامل دلالت مى‏کند بر اينکه اين معجزات از آن جناب سرزده، مى‏فرمايد:


"اذ قال الله يا عيسى بن مريم، اذکر نعمتى عليک و على والدتک ـ تا آنجا که مى‏فرمايد ـ و اذ تخلق من الطين کهيئة الطير باذنى، فتنفخ فيها فتکون طيرا باذنى و تبرى الاکمة و الابرص باذنى، و اذ تخرج الموتى..." (14) .


اين را گفتيم که تا بطلان گفتار بعضى از مفسرين روشن شود که گفته‏اند: نهايت چيزى که از آيه شريفه استفاده مى‏شود اين است که خداى سبحان چنين سرى به عيسى بن مريم داده بود، و او هم در مقام احتجاج و به منظور اتمام حجت فرموده که دليل نبوت من اين است که اگر از من اين معجزات را بخواهيد انجام مى‏دهم و اما اينکه همه اين معجزات و يا بعضى از آنها را انجام داده، آيه شريفه دلالتى بر آن ندارد.


"و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فى بيوتکم..."


اين جمله اخبار به غيبى است که مختص به خدا و رسولانى است که خداى تعالى آگهى بدان را به وسيله وحى به آنان داده و اين خود معجزه‏اى ديگر است و اخبار به غيبى است که صريح در تحقق است، يعنى هر کس آن را بشنود شکى در معجزه بودنش نمى‏کند، براى اينکه هر کسى و هر انسانى عادتا مى‏داند چه خورده و در خانه خود چه چيزى را ذخيره کرده است.


و اگر اين يک معجزه را مقيد به اذن خدا نکرد، با اينکه مى‏دانيم هيچ معجزه‏اى (بلکه هيچ عملى) بدون اذن خدا تحقق نمى‏يابد، همچنانکه فرمود: "و ما کان لرسول ان ياتى باية الا باذن الله" (15) ، براى اين بوده که از اين معجزه تعبير کرده بود به خبر دادن.و خبر دادن، غير از خلق نمودن و زنده کردن است که حقيقتا فعل خدا است و اگر به عيسى منسوب شود با اذن او خواهد بود.و خبر دادن فعل خداى تعالى و لايق به ساحت قدس او نيست، بدين جهت فقط اين معجزه را مقيد به اذن خدا نکرد.


علاوه بر اينکه مساله خلق و احياء اين تفاوت را هم با اخبار به غيب دارد که در دو معجزه اولى خطر گمراه شدن مردم بيشتر است، مردم وقتى ببينند کسى مرده را زنده مى‏کند و بدون شکافتن قبر با بيل و کلنگ از قبر در مى‏آورد و يا از گل مرغى درست مى‏کند و آن را زنده مى‏کند و پرواز مى‏دهد، با مختصر وسوسه و مغلطه‏اى به ذهنشان مى‏رسد که اين شخص خدا است، به خلاف از غيب خبر دادن که در نظر مردم ساده، امرى مبتذل و پيش پا افتاده است و آن را براى هر کسى که رياضت بکشد و براى هر کاهن و شعبده‏بازى ممکن مى‏داند، لذا لازم بود در آن دو معجزه اول اذن خدا را قيد کند تا بيننده در مورد آن جناب، قائل به الوهيت نشود.و در سومى يعنى اخبار به غيب، لزومى نداشت و همچنين در شفا دادن اکمه و ابرص که در اين سه معجزه کافى بود که تنها بفهماند اين اعمال شعبده‏بازان نيست، بلکه آيتى است از ناحيه خداى تعالى، آن هم در برابر مردمى که ادعاى ايمان مى‏کنند و به همين جهت در آخر کلامش فرمود: "ان فى ذلک لاية لکم ان کنتم مؤمنين"، يعنى اگر شما در ادعايتان (که ايمان داريم) راست بگوئيد اين معجزات براى شما کافى است.


"و مصدقا لما بين يدى من التورية و لا حل لکم بعض الذى حرم عليکم"


اين آيه شريفه عطف است به جمله: "و رسولا الى بنى اسرائيل"، خواهيد پرسيد: جمله معطوف عليه يعنى"رسولا..."در سياقى قرار گرفته که عيسى ع در آن غايب فرض شده و مى‏فرمايد: "خدا به او کتاب و حکمت و تورات و انجيل آموخته در حالى که او را به سوى بنى اسرائيل گسيل داشته"و جمله معطوف يعنى"و مصدقا..."در سياقى است که خود عيسى متکلم است، مى‏گويد : من چنين و چنانم با اين حال چگونه ممکن است اين دو سياق به هم عطف شود؟ .


در پاسخ مى‏گوئيم: اين اختلاف سياق، عيبى ندارد، براى اينکه قبل از آيه مورد بحث:


يعنى (جمله معطوف)، سياق قبلى با جمله: "انى قد جئتکم"تفسير شده و وجهه کلام را از غيبت متکلم برگردانده بود، پس در حقيقت عطف آيه مورد بحث به جمله: "و رسولا"عطف سياق متکلم است به سياق متکلم.


سؤال ديگرى که ممکن است در اينجا به ذهن خواننده برسد اين است که آيه مورد بحث صريحا مى‏گويد: عيسى ع تورات را تصديق داشته، معلوم مى‏شود تورات تا زمان آن جناب تحريف نشده بود، (با اينکه تقريبا شش قرن قبل از ميلاد، بنى اسرائيل و توراتش به دست بخت نصر منقرض شد، و به گفته تاريخ خود يهود يک قرن قبل از ميلاد نيز مورد حمله "طوطوز"وزير اسپيانوس قرار گرفت و در اين دو حادثه اثرى از تورات نماند و آنچه فعلا در دست است يادداشت‏هائى است که افراد از تورات به خاطر داشته و نوشته‏اند"مترجم") .


در پاسخ مى‏گوئيم: آيه مورد بحث آن توراتى را مى‏گويد که در دو آيه قبل در خطاب به مريم مى‏فرمود: به عيسى تعليم مى‏دهد، نه آن توراتى که در عصر بعثت آن جناب در بين يهوديان بوده، پس آيه مورد بحث هيچ دلالتى ندارد بر اينکه عيسى ع تورات متداول در بين مردم آن روز را قبول داشته و تا آن روز تورات تحريف نشده، تا با جريان بخت نصر و طوطوز منافات داشته باشد، همچنانکه آياتى که مى‏گويد: پيامبر اسلام تورات و انجيل را قبول دارد، منظورش تورات و انجيل متداول در عصر نزول قرآن نيست، بلکه تورات و انجيلى است که وحى به آن جناب تعليم داده.


پى‏نوشت‏ها:


1) "سوره آل عمران، آيه 4".


2) من آمده‏ام تا احکام کتاب آسمانى قبل از خودم يعنى تورات را تصديق نموده و نيز بعضى از چيزهائى را که در تورات بر شما حرام شده، حلال کنم."سوره آل عمران آيه 50".


3) ما به او انجيل داديم که در آن هدايت و نور است، در حالى که کتاب آسمانى قبل از خودش يعنى تورات را تصديق دارد و هدايت و موعظت است براى مردم پرهيزکار، به او انجيل داديم تا چنين و چنان شود و تا وى در بين اهل انجيل حکم کند بدانچه خدا در انجيل نازل کرده ."سوره مائده، آيه 47".


4) "کسانى که پيروى مى‏کنند رسول درس نخوانده‏اى را، که نامش را در کتاب آسمانى خود تورات و انجيل مى‏خوانند و مى‏يابند"."سوره اعراف، آيه 157".


5) مردم يک گروه بودند خدا رسولانرا فرستاد."سوره بقره، آيه 213".


6) براى هر امتى رسولى است همينکه رسولشان آمد در بينشان به قسط حکم مى‏شود."سوره يونس، آيه 47".


7) به جانب فرعون روانه شو که وى در کفر، سخت طغيان کرده است."سوره طه، آيه 24".


8) ما بخداى موسى و هارون ايمان آورديم."سوره طه، آيه 70".


9) ما قبل از اينان قوم فرعون را آزموديم و رسولى کريم ايشان را دعوت کرد."سوره دخان، آيه 17"


10) آفرين بر الله که بهترين خالقان است."سوره مؤمنون، آيه 14".


11) مفردات راغب ص .442


12) مفردات راغب ص .43


13) مردگان را زنده مى‏کنم.


14) يعنى روز قيامت آن زمان که خداى تعالى به عيسى بن مريم مى‏فرمايد: به ياد آر نعمتى را که من بر تو و بر مادرت انعام کردم...و به اذن من از گل چيزى به شکل مرغ درست مى‏کردى و در آن مى‏دميدى، پس به اذن من مرغى زنده مى‏شد و کور مادر زاد و بيمار برصى را به اذن من شفا مى‏دادى و مردگان را به اذن من از قبر در مى‏آوردى! "سوره مائده، آيه 110 ".


15) هيچ رسولى نمى‏تواند معجزه‏اى بياورد مگر به اذن خدا."سوره مؤمن، آيه 78".


کتاب: ترجمه الميزان، ج 3، ص 309


نويسنده: علامه طباطبايى


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ويژه ولادت مسيح 2

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:36 صبح


بشارت هاي حضرت عيسي در کلام امام رضا (ع)


مسيح ع


در مباحثاتي که حضرت رضا عليه السلام در مجلس مأمون کردند و شيخ صدوق‏ در کتاب عيون اخبارالرضا نقل کرده، (مساله بشارت طرح شده است‏). يکي از علما بر اين کتاب حواشي‏اي نوشته است و حتي از بعضي از علماي‏ بزرگ چيزهايي را نقل مي‏کند که نشان مي‏دهد آنها در مورد معني چند لغت‏ اطلاع نداشته‏اند.


مثلا در کلام حضرت رضا عليه السلام لفظ " ""بارقليطا"" " يا " ""فارفليطا"" " آمده است. حضرت مي‏گويند اين کلمه در انجيل و يا جاي ديگري آمده است.


برخي علمايي که بعد آمده‏اند، گفته‏اند " ""فارفليطا"" " عربي است و شايد به معناي فارق بين حق و باطل است، درصورتي که اين کلمه معرب يک لفظ يوناني است، معرب " ""پاراکليتوس""‏ " است که به اين صورت درآمده است.


در يک جا حضرت به آن عالم يهود خطاب مي‏کند: «يا يهودي اقبل علي اسئلک بالعشر الايات التي انزلت‏ علي موسي بن عمران» من تو را قسم مي‏دهم به آن ده معجزه‏اي که بر موسي‏ نازل شد، آيا در تورات، خبر محمد صلي الله عليه و آله و امت او هست‏ يا نه؟


آيا با عنوان «اتباع راکب البعير يسبحون الرب جدا جدا تسبيحا» نيامده است؟ و آن وقت به بني‏اسرائيل دستور داده شده است: «فليفرغ بنواسرائيل اليهم و الي ملکهم لتطمئن قلوبهم» دستور داد مخالفت نکنند، «فان بايديهم سيوفا ينتقمون بها من الامم الکافر في‏ اقطار الارض» در دست آنها شمشيرهايي است که از همه ملتهاي روي زمين‏ انتقام خواهند گرفت.


«اهکذا هو في التوراه مکتوب؟» آيا چنين‏ چيزي در تورات هست؟ تصديق کرد و گفت: بله.


بعد خطاب به جاثليق فرمود: آيا از کتاب شعيا اطلاعي داري؟ گفت: حرف‏ تا حرفش را مي‏دانم.


گفت: آيا در آنجا اين کلام نيست: «اني رايت‏ صوره راکب الحمار لابسا جلابيب النور و رايت راکب البعير ضوء مثل ضوء القمر؟» در مکاشفه خودش گفت: من آن الاغ‏سوار (يعني عيسي ) را ديدم‏ در حالي که جلبابها و روپوشهايي از نور به خودش گرفته بود، و آن شترسوار را ديدم در حالي که نورش مانند نور قمر مي‏درخشيد؟


گفت: بله، شعيا چنين‏ چيزي گفته است.


بعد خطاب به جاثليق نصراني فرمود: «يا نصراني هل تعرف في الانجيل‏ قول عيسي عليه السلام: اني ذاهب الي ربکم و ربي، و البار قليطا جاء؟» آيا از اين سخن عيسي عليه السلام اطلاع داري که فرمود: من به سوي پروردگار خودم و پروردگار شما مي‏روم و بارقليطا خواهد آمد؟


«هو الذي يشهدني‏ بالحق کما شهدت له» او مرا تاييد و تصديق مي‏کند همان‏طور که الان من‏ به او گواهي دادم، «و هو الذي يفسر لکم کل شي‏ء». مي‏خواهد بگويد من رسالتم اين نيست که حقايق را براي شما بگويم و بيان کنم، من مبشر او هستم، کسي که حقايق را خواهد گفت اوست. 


«و هو الذي يبدي فضائح‏ الامم» اوست که رسوايهاي ملتها را در اثر غلبه و پيروزي ظاهر مي‏کند.


«و هو الذي يکسر عمود الکفر» و اوست که ستون کفر را در هم خواهد شکست. جاثليق تاييد کرد که اين کلمات در انجيل آمده است.


نيايش


بعد راجع به اينکه انجيل چطور از بين رفت بحث مي‏کنند که خيلي مفصل‏ است تا اينکه همان جمله دوباره تکرار مي‏شود: «قال له الرضا عليه‏ السلام: ان عيسي عليه‏السلام لم يخالف السنه و کان موافقا لسنه التوراه» به رأس الجالوت خطاب مي‏کند که عيسي با تورات مخالف نبود و همان طور که در قرآن کريم آمده، او براي تاييد تورات آمده بود نه براي نسخ تورات، «حتي رفعه الله اليه، و في الانجيل مکتوب: ان ابن البره ذاهب و البار قليطا جاء من بعده»، پسر بره (که مراد از بره، ظاهرا مريم‏ سلام‏الله عليهاست) مي‏رود و بعد از او بارقليطا خواهد آمد.


«و هو الذي يحفظ الاصار و يفسر لکم کل شي‏ء و يشهد لي کما شهدت له» (عيون اخبارالرضا، ج2، صص 158 139) او به من شهادت خواهد داد، همان‏طور که من به او شهادت دادم، همان‏طور که من او را تصديق کردم او هم مرا تصديق مي‏کند.


آشنايي با قرآن 7، صفحه 21-16


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ويژه ولادت مسيح

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:33 صبح


شباهت هاي امام حسين و حضرت عيسي عليها السلام


عيسي ع



قرآن کريم از زبان حضرت عيسي عليه السلام مي فرمايد:


« قال اني عبدالله آتاني الکتاب و جعلني نبيا، وجعلني مبارکا اين‏ ما کنت و اوصاني بالصلوة و الزکوة ما دمت حيا، و براً بوالدتي و لم‏ يجعلني جبارا شقيا، والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا» (سوره مريم، آيات 30 - 33)


ترجمه: (عيسي فرمود:) من بنده خدايم، به من‏ کتاب داده و پيامبر ساخته است. و مرا هر جا که باشم مبارک گردانده، و مرا تا تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش فرموده است. و مرا نيکوکار به پدر و مادر قرار داده و جبار و شقي نساخته است. و درود بر من روزي‏ که به دنيا آمدم و روزي که مي‏ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي‏شوم.


بين حضرت عيسي در مسيحيت و امام حسين عليه السلام در امت اسلام وجه‏ شباهت هايي هست.


از جهت مادر


از آنجمله از حيث مادر که هم حضرت مريم عليهاسلام "سيدة النساء" (سرور زنان) است‏ و هم حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام


درباره حضرت مريم قرآن مي‏فرمايد:


« و اذ قالت‏ الملائکة يا مريم ان الله اصطفيک و طهرک و اصطفيک علي نساء العالمين» (سوره آل عمران، آيه 42)


""ترجمه: و آنگاه که فرشتگان گفتند: اي مريم! خداوند تو را برگزيده و پاکيزه ساخته و بر تمام زنان جهان (زمان خودت) برتري داده است.""


در احاديث نيز وارد شده که نظير اين خطاب براي حضرت زهرا واقع شده است.


شاعر مي‏گويد:


فان مريم احصنت فرجها ***و جاءت بعيسي کبدر الدجي


فقد احصنت فاطم وجهها ***و جاءت بسبطي نبي الهدي


""يعني مريم دامن خويش از آلودگي نگه داشت و عيسي را که ماه تابان‏ شبهاي تار است به دنيا آورد.


فاطمه نيز روي خود را « از غير خدا » بازداشت و دو نواده پيامبر هدايت را به دنيا آورد.""


مريم، صديقه آن امت است:


« ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من‏ قبله الرسل و امه صديقة کانا يأکلان الطعام » (سوره مائده، آيه 75)


""ترجمه: مسيح بن مريم جز پيامبر نيست که پيش از او نيز پيامبراني زيست کرده‏اند، و مادر او صديقه (راستين) است که هر دو غذا مي‏خوردند.""


حضرت زهرا نيز صديقه اين امت است. درباره هر دو " بتول عذرا " گفته شده است.


از جهت مدت حمل


شباهت ديگر بين حضرت عيسي و امام حسين، در مدت حمل است.


در حديث است ( نفس المهموم، ص 6، و بحار، جلد دهم، باب 11 ) که مدت حمل سيدالشهداء شش ماه طول‏ کشيد و هيچکس شش ماهه متولد نشد که در عين حال بماند مگر حسين و عيسي‏ عليهما السلام.


در حديث ديگري آمده است که آيه زير اشاره است به سيدالشهداء:


« و وصينا الانسان بوالديه‏ احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعني ان اشکر نعمتک التي انعمت‏ علي و علي والدي و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلح لي في ذريتي اني تبت‏ اليک و اني من المسلمين » (سوره احقاف، آيه 15)


""ترجمه: و به انسان سفارش کرديم به پدر و مادرش‏ نيکي کند که مادرش با زحمت دوران بارداري و وضع حمل او را گذراند، و دوران‏ بارداري و شيرخوارگي وي سي ماه به طول انجاميد تا اينکه به حد بلوغ و رشد خود رسيد و چهل ساله شد. گفت: پروردگار من! مرا الهام ده تا نعمتي را که بر من و پدر و مادرم ارزاني داشته‏اي سپاس گزارم و عملي شايسته کنم که‏ مورد پسند تو باشد، و فرزندان مرا صالح گردان، همانا من به درگاهت تو به مي‏کنم و من از مسلمانان هستم.""


عيسي‏ «برا بوالدتي» بود و حسين «وصينا الانسان بوالديه احسانا». عيسي گفت: « اني عبدالله»؛ درباره حسين نازل شد:« اني من المسلمين ».


"عمرو بن سعيد بن عاص اشدق" حاکم مکه نامه‏اي نوشت به سيد الشهدا و او را از نفاق و درگيري پرهيز داد.


حضرت در جواب نامه‏اش نوشت:


« لم‏ يشاقق الله و رسوله من دعا الي الله و عمل صالحا و قال اني من المسلمين »


""ترجمه: کسي که به سوي خدا مي‏خواند و عمل شايسته مي‏کند و مي گويد من از مسلمانانم، با خدا و رسول نزاع نکرده است.""


اين سخن اشاره است به اين آيه کريمة:


« و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين » (سوره فصلت، آيه 33)


""ترجمه: و چه کسي خوش گفتارتر است از آنکس که به‏ سوي خدا مي‏خواند و عمل شايسته مي‏کند و گويد که من از مسلمانانم.""


در باب حمل عيسي نه ساعت و نه روز هم گفته شده است.


از جهت نحوه حمل


ضمنا شباهتي هم در نحوه حمل و وضع هست که هر دو کرها بوده است؛ اما مريم به خاطر اينکه فرشته بر او ظاهر شد و مريم گفت: اني اعوذ بالرحمن ‏منک ان کنت تقيا (من از تو به خدا پناه مي برم اگر پرهيزکار باشي) و گفت: يا ليتني مت قبل هذا (اي کاش قبل از اين مرده بودم.)


و حضرت زهرا به واسطه اينکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خبر داده بود که «فرزند او» کشته خواهد شد، و چون به حضرت گفته شد که ائمه معصومين عليهم السلام از ذريه او خواهند بود، راضي شد.


در باب حمل حضرت سيدالشهدا اگر تولد آن حضرت در سوم شعبان و تولد امام حسن مجتبي عليه السلام در نيمه رمضان باشد، ممکن نيست آنچه در بعضي روايات رسيده که فاصله آنها شش ماه و ده روز است درست بيايد. شش ماه و ده روز، با رواياتي منطبق است که تولد حضرت را در آخر ربيع‏ الاول ذکر کرده.


از جهت مبارک بودن


همچنين در زمينه مبارک بودن نيز بين اين دو شباهت وجود دارد.


عيسي عليه السلام مي فرمايد:


«و جعلني مبارکا»


ترجمه: مرا مبارک قرار داد.


و درباره امام حسين نيز آمده است:


« و جعل الشفاء في تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة في ذريته »


""ترجمه: خداوند شفا را در تربت او ، و اجابت دعا را زير بارگاه او، و ائمه معصومين عليهم السلام را از نسل وي قرارداده است.""


منبع: حماسه حسيني 2 صفحه 145 تا 147


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران


!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ