u محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

آن که کرده وى او را بجايى نرساند نسب او وى را پيش نراند . [نهج البلاغه]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 2179

:: بازديدهاي امروز :7

:: بازديدهاي ديروز :2

vدرباره خودم

محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

محب اهل بيت[65]
عشقم اهل بيت است و بس امانسبت به جامعه خودم هم بي تفاوت نيستم وبراي پيروي از ولايت و تداوم راه شهدا از هيچ کاري دريغ نمي کنم خوشحالم که نوکري اهل بيت را مي کنم وخوشحالم که در خط شهدا قرار دارم يعني پيرو امام و رهبر

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

يعسوب
نحل
ماهنامه فرهنگی طلوع
عطر ياس
ستاد راهيان نور
دل نوشته يک بسيجي
کانون فرهنگي محبان المهدي

v لوگوي وبلاگ دوستان





vمطالب قبلي

ویژه شهادت امام محمد باقر-علیه السلام [7]
ویژه نامه عرفه 86 [6]
ویژه ولادت مسیح 86 [5]
ویژه ولادت امام هادی-علیه السلام 86 [5]
ویژه عید سعید غدیر خم 86 [5]
ويژه ايام محرم [5]
اهل بيت [12]
ويژه شهادت پيامبراعظم امام حسن وامام رضا عليهم السلام [5]
ويژه انتخابات مجلس هشتم [4]

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vآهنگ وبلاگ

!   + جرعه هايي از کلام نور (ويژه ولادت امام هادي 5)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:38 صبح

جرعه هايي از کلام نور


حرم امام هادي


احاديث امام هادي (ع)


 


1. فروتنى‌ آن‌ است‌ که‌ با مردم‌ چنان‌ کنى‌ که‌ دوست‌ دارى‌ با تو چنان‌ باشند.


(المحجة‌ البيضاء ، ج‌ 5 ، ص‌ 225)


2. براى‌ خداوند بقعه‌هايى‌ است‌ که‌ دوست‌ دارد در آنها به‌ درگاه‌ او دعا شود و دعاى‌ دعاکننده‌ را به‌ اجابت‌ رساند ، و حائر حسين‌ (ع‌) يکى‌ از آنهاست‌.


(تحف‌العقول‌ ، ص‌ 510)


3. هر کس‌ از خدا بترسد ، مردم‌ از او بترسند ، و هر که‌ خدا را اطاعت‌ کند ، از او اطاعت‌ کنند ، و هر که‌ مطيع‌ آفريدگار باشد ، باکى‌ از خشم‌ آفريدگان‌ ندارد ،


و هر که‌ خالق‌ را به‌ خشم‌ آورد ، بايد يقين‌ کند که‌ به‌ خشم‌ مخلوق‌ دچار مى‌شود.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510)


4. کسى‌ که‌ چهل‌ روز گوشت‌ نخورد بد خلقى‌ پيدا کند ، و کسى‌ که‌ چهل‌ روز پى‌ در پى‌ نيز گوشت‌ بخورد اخلاقش‌ بد مى‌شود.


(بحار الانوار + ج‌ 56 ، ص‌ 326)


5 . به‌ راستى‌ که‌ خدا ، جز بدانچه‌ خودش‌ را وصف‌ کرده‌ ، وصف‌ نشود . کجا وصف‌ شود آنکه‌ حواس‌ از درکش‌ عاجز است‌ ، و تصورات‌ به‌ کنه‌ او پى‌ نبرد ، و در ديده‌ها نگنجد ؟ او با همه‌ نزديکيش‌ دور است‌ و با همه‌ دورى‌اش‌ نزديک‌ . کيفيت‌ و چگونگى‌ را پديد کرده‌ ، بدون‌ اينکه‌ خود کيفيت‌ و چگونگى‌ داشته‌ باشد . مکان‌ را آفريده‌ بدون‌ اينکه‌ خود مکانى‌ داشته‌ باشد . او از چگونگى‌ و مکان‌ بر کنار است‌ . يکتاى‌ يکتاست‌ ، شکوهش‌ بزرگ‌ و نامهايش‌ پاکيزه‌ است‌.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510)


6. هر که‌ بر طريق‌ خداپرستى‌ محکم‌ و استوار باشد ، مصائب‌ دنيا بر وى‌ سبک‌ آيد ، گر چه‌ تکه‌ تکه‌ شود.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511)


7. اگر بگويم‌ کسى‌ که‌ تقيه‌ را ترک‌ کند مانند کسى‌ است‌ که‌ نماز را ترک‌ کرده‌ ، راست‌ گفته‌ام‌.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511)


8. شخص‌ شکرگزار ، به‌ سبب‌ شکر ، سعادتمندتر است‌ تا به‌ سبب‌ نعمتى‌ که‌ باعث‌ شکر شده‌ است‌ . زيرا نعمت‌ کالاى‌ دنياست‌ و شکرگزارى‌ ، نعمت‌ دنيا و آخرت‌ است‌ .


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512)


9. خداوند دنيا را سراى‌ امتحان‌ و آزمايش‌ ساخته‌ و آخرت‌ را سراى‌ رسيدگى‌ قرار داده‌ است‌ ، و بلاى‌ دنيا را وسيله‌ ثواب‌ آخرت‌ ، و ثواب‌ آخرت‌ را عوض‌ بلاى‌ دنيا قرار داده‌ است‌.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512)


10. ستمکار بردبار ، بسا که‌ به‌ وسيله‌ حلم‌ و بردبارى‌ خود از ستمش‌ گذشت‌ شود و حقدار نابخرد ، بسا که‌ به‌ سفاهت‌ خود ، نور حق‌ خويش‌ را خاموش‌ کند.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512)


11. کسى‌ که‌ خود را سبک‌ مى‌شمارد ، از شر او در امان‌ مباش‌.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512)


12. اگر همه‌ مردم‌ مسيرى‌ را انتخاب‌ کنند و در آن‌ گام‌ نهند ، من‌ به‌ راه‌ کسى‌ که‌تنها خدا را خالصانه‌ مى‌پرستد خواهم‌ رفت‌.


(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 245)


13. حسد نيکوييها را نابود سازد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302)


14. تکبر و غرور ، دشمنى‌ آورد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302)


15. فقر يعنى‌ آزمندى‌ نفس‌ است‌ و نااميدى‌ بسيار.


(بحار الانوار + ج‌ 78 ، ص‌368)


16. بخل‌ ناپسنده‌ترين‌ خلق‌ و خوى‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302)


17. طمع‌ خصلتى‌ ناروا و ناشايست‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302)


18. امام‌ هادى‌ (ع‌) به‌ کسى‌ که‌ در ستايش‌ از ايشان‌ افراط کرده‌ بود فرمودند : از اين‌ کار خوددارى‌ کن‌ که‌ تملق‌ بسيار ، بدگمانى‌ به‌ بار مى‌آورد ، و اگر برادر مؤمنت‌ مورد اعتماد تو واقع‌ شد ، از تملق‌ او دست‌ بردار و حسن‌ نيت‌ نشان‌ ده‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302)


19. هر گاه‌ در زمانه‌اى‌ عدل‌ بيش‌ از ظ‌لم‌ رايج‌ باشد ، بدگمانى‌ به‌ ديگرى‌ حرام‌ است‌ ، مگر آنکه‌ آدمى‌ بدى‌ از کسى‌ ببيند ، و هرگاه‌ در زمانه‌اى‌ ظ‌لم‌ بيش‌ از عدل‌ باشد ، تا وقتى‌ که‌ آدمى‌ خيرى‌ از کسى‌ نبيند ، نبايد به‌ او خوشبين‌ باشد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


20. بهتر از نيکى‌ نيکوکار است‌ ، و زيباترين‌ از زيبايى‌ ، گوينده‌ آن‌ است‌ ، و برتر از علم‌ حامل‌ آن‌ است‌ ، و بدتر از بدى‌ ، عامل‌ آن‌ است‌ ، و وحشتناکتر از وحشت‌ ، آورنده‌ آن‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


21. از کسى‌ که‌ بر او خشم‌ گرفته‌اى‌ ، صفا و صميميت‌ مخواه‌ و از کسى‌ که‌ به‌ وى‌ خيانت‌ کرده‌اى‌ ، وفا مطلب‌ ، و از کسى‌ که‌ به‌ او بدبين‌ شده‌اى‌ ، انتظار خيرخواهى‌ نداشته‌ باش‌ ، که‌ دل‌ ديگران‌ براى‌ تو همچون‌ دل‌ تو براى‌ آنهاست‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305)


حرم امام هادي


22. خشم‌ بر زير دستان‌ از پستى‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


23. هر که‌ از خود راضى‌ باشد ، خشمگيران‌ بر او زياد خواهند بود.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303)


24. مقدرات‌ چيزهايى‌ را بر تو نمايان‌ مى‌سازد که‌ به‌ فکرت‌ خطور نکرده‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303)


25. نارضايتى‌ پدر و مادر ، کم‌ توانى‌ را به‌ دنبال‌ دارد و آدمى‌ را به‌ ذلت‌ مى‌کشاند.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303)


26. مردم‌ در دنيا با اموالشان‌ و در آخرت‌ با اعمالشان‌ هستند.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


27. مسخرگى‌ ، تفريح‌ سفيهان‌ و کار جاهلان‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


28. وقت‌ جان‌ دادنت‌ نزد خانواده‌ات‌ را به‌ ياد آر که‌ در آن‌ هنگام‌ طبيبى‌ جلوگير مرگت‌ و دوستى‌ نفع‌ رسانت‌ نباشد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


29. جدال‌ ، دوستى‌ قديمى‌ را تباه‌ مى‌کند و پيوند محکم‌ را مى‌گسلد و کمترين‌ چيزى‌که‌ در آن‌ است‌ کوشش‌ براى‌ غلبه‌ بر ديگرى‌ است‌ ، که‌ آن‌ هم‌ ريشه‌ علتهاى‌ جدايى‌ است‌.


( مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


30. حکمت‌ ، اثرى‌ در دلهاى‌ فاسد نمى‌گذارد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


31. براى‌ نعمتها همسايه‌ خوبى‌ شويد و با شکرگزارى‌ به‌ افزودن‌ آن‌ اميدوار باشيد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305)


32. گلايه‌ کليد گرانبارى‌ است‌ ، ولى‌ گلايه‌ بهتر از کينه‌توزى‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


33. نادان‌ ، اسير زبان‌ خويش‌ است‌.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


34. افسوس‌ کوتاهى‌ کارهاى‌ گذشته‌ را با تلاش‌ در آينده‌ جبران‌ کنيد.


(مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304)


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + تاثير کلام امام و گريه متوکل (ويژه ولادت امام هادي 4)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:35 صبح

تاثير کلام امام و گريه متوکل


حرم امام هادي


يک بار، از امام هادى نزد متوکل سعايت کردند که در منزل او اسلحه و نوشته ها و اشياى ديگرى است که از شيعيان او در قم به او رسيده و او عزم شورش بر ضدّ دولت را دارد. متوکل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولى چيزى به دست نياوردند،و امام را در اطاقى تنها ديدند که در را به روى خود بسته و جامه اي پشمين بر تن دارد و بر زمينى مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چيزى نيافتيم و او را روبه قبله ديديم که قرآن مى خواند.


متوکل چون امام را ديد، عظمت و هيبت امام او را فرا گرفت و بى اختيار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابى را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند ياد کرد و گفت:


گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معارف دار! او دست برداشت و گفت: شعرى بخوان!


امام فرمود: من شعر کم از بردارم.


گفت: بايد بخوانى؟


امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنين است:


(زمامدارن جهانخوار و مقتدر) بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالى که مردان نيرومند از آنان پاسدارى مى کردند، ولى قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.


آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير کشيده شدند و در گودالها (گورها) جايشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند، فرياد گرى فرياد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟


کجاست آن چهره هاى در ناز و نعمت پرورش يافته که به احترامشان پرده ها مى آويختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟


گور به جاى آنان پاسخ داد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مى ستيزند!


آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند؛ ولى امروز آنان که خورنده همه چيز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده اند!


چه خانه هايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولى سرانجام پس از مدتى، اين خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند!


چه اموال و ذخائرى انبار کردند، ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند!


خانه ها و کاخهاى آباد آنان به ويرانه ها تبديل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاريک شتافتند!


تأثير کلام امام چنان بود که متوکل به سختى گريست، ان چنانکه محاسنش تر شد. ديگر اهل مجلس گريستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقديم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند!


منابع:


1- مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دارلأندلس، ج 4، ص 11


2-  بحار الا نوار، ج 50 ، ص 211


3-  انتخاب از سايت balagh.net


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + حرمت حريم ولايت (ويژه ولادت امام هادي 3)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:33 صبح

حرمت حريم ولايت 


ولادت امام علي


امام حسن عسکرى (عليه السلام) نقل مي نمايند که:


روزي به پدرشان امام هادي (عليه السلام) خبر رسيد مردي از فقهاى شيعه ايشان با يکى از ناصبيان (دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) سخن گفته و با برهان خود او را شکست داده تا به آنجا که رسواييش را آشکار ساخته است.


آن مرد فقيه به خدمت امام هادي (عليه السلام) آمد، در حالى که در بالاى مجلس تکيه گاهي بزرگ نهاده بودند و آن حضرت خارج از آن تکيه گاه، بر زمين نشسته بود و گروهي از علويان و بنى هاشم نيز در خدمتش بودند. امام دهم، آن فقيه را پيوسته بالا و بالاتر آورد تا او را بر آن تکيه گاه نشانيد و رو به او نمود. اين کار حضرت، براي آن گروه از اشراف (و سادات) گران تمام شد. علويان سرزنش را به وقتى ديگر موکول کردند، امّا شيخ و بزرگ هاشميان گفت:


اى پسر رسول خدا! آيا اين گونه فردى عادي را بر سادات بنى هاشم، اعمّ از فرزندان ابو طالب و فرزندان عباس ترجيح مى‏ دهى؟


امام هادي (عليه السلام) فرمود:


«شما را بر حذر مى‏دارم از کسانى باشيد که خداى تعالى در خصوص آنان فرمود: "آيا نديدى کساني را که بهره‏اى از کتاب به آنان داده شد، به سوي کتاب خدا فراخوانده مى‏شوند تا ميانشان داوري کند، پس گروهى از ايشان در حالى که (از قبول حق) روي گردانند، پشت مي کنند."(1) (بنابر اين) آيا راضي هستيد که کتاب خدا داور باشد؟


هاشميان گفتند: آرى.


امام(عليه السلام) فرمود:


 آيا خداوند نمى‏فرمايد: "اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز کنيد»، پس جاى باز کنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل کند،... تا آنجا که گويد: "و کسانى را که علم به آنان داده شده، درجات عظيمى مى‏بخشد"؟(2) پس همانند آنکه براى مؤمن به مقامى راضى نمي شود؛ مگر آن که از مقام غير مؤمن بالاتر باشد، براى مؤمن عالم (نيز) راضى نمى‏شود جز آن که نسبت به مؤمن غير عالم بالاتر باشد.


به من بگوييد، آيا خدا اين گونه فرمود (که):" خدا آنهايى را که ايمان آورده‏اند و کسانى را که دانش يافته‏اند به درجاتى بر مي افرازد"، يا آنکه فرمود: خدا کسانى را که به آنان شرافت نسب داده شده است، برمي افرازد؟


و آيا خداوند عزّ و جلّ نگفته است: «آيا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند يکسانند؟!»(3)


پس چگونه براي من ناپسند مى‏شماريد که اين شخص را از آن جهت که خداوند او را بزرگ داشته، بزرگ دارم؟! شکستى که اين شخص با برهانهاى الهى، که خدا بدو آموخته، به فلان ناصبى داد، بيگمان از هر شرافت نسبى برتر و والاتر است»...


آري، مقام و جايگاه مدافعان حريم ولايت در نزد خداوند و بواسطه آن در نزد اهل بيت(عليهم السلام) اين گونه است. پس خوشا آناني که راهيان اين مسيرند...


منبع:


برگرفته از کتاب "احتجاج"، تأليف مرحوم طبرسي


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + امام هادي، ولات وزندگاني (ويژه ولادت امام هادي 2)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:32 صبح

شکوفه اي بر شاخسار درخت رسالت


ميلاد امام هادي


امام هادي عليه السلام، ولادت و زندگاني 


نام : علي



لقب : هادي نقي


کنيه : ابوالحسن


نام پدر :محمد


نام مادر: سمانه مغربيه


تاريخ ولادت : 15 ذي الحجه يال 212 هجري


محل ولادت : مدينه طيبه


مدت امامت : 33 سال


مدت عمر :42 سال


تاريخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجري


علت شهادت: طعام زهر آلود


نام قاتل : متوکل عباسي


محل دفن : سامراء


تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر


----------------------------------


ميلاد فرخنده:


سحرگاه روز 15 ذي الحجه هنگامي که خورشيد اشعه تابناک خود را بر روي زمين مي گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علي النقي (ع) ديده بر جهان بازگشود نوزادي که باعث سربلندي وافتخار اسلام گرديد وعمر خود را در راه اعتلاي تعاليم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پيشبرد هدفهاي الهي از هيچ نو کوشش وفعاليت ومجاهده مضايقه ننمود.


او در تيره ترين دوران اختلافات خلفاي عباسي همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئين اسلام پرداخت واصالت تعاليم اسلامي را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت.


او از همان دوران نوجواني از آن هنگامي که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت مي اموخت به راهنمائي وارشاد مردم مي پرداخت ودر مکتب عالي دانش وفضيلت خود، گروههائي از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را مي پروراند.


او در عصر خود در دانش وفضيلت وشرف انساني ، مجاهدتهاي اسلامي نظير وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش مي گشتند واز خرمن علم ودانش وفضيلت او بهره ها مي بردند.



 


سال ولادت:


دهمين ثمره باغ ولايت ودوازدهمين نهال خعصمت وطهارت ونخستين فرزند برومند پيشواي نهم در سال 212 هجري در يکي از محلات مدينه شهر نوراني پيامبر بزرگوار اسلام در محلي که موسوم به « صريا» بود ديده بر جهان گشود وبه زيباترين نامي مه در خاندان رسالت سابقه ديرين وخوش خاطره اي داشت موسوم گرديد ؛ پدر ارجمندش براي وي نام « علي » را برگزيد.


او که همانند جد بزرگوارش مأ موريت دفاع از اسلام واحياي حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنيه ي جدش را بر خويشتن انتخاب کرد وبه ابوالحسن موسوم گرديد.



سحرگاه روز 15 ذي الحجه هنگامي که خورشيد اشعه تابناک خود را بر روي زمين مي گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علي النقي (ع) ديده بر جهان بازگشود نوزادي که باعث سربلندي وافتخار اسلام گرديد وعمر خود را در راه اعتلاي تعاليم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پيشبرد هدفهاي الهي از هيچ نو کوشش وفعاليت ومجاهده مضايقه ننمود.

لقب ابن رضا درخشان ترين عنوان وشهرت او وديگر پيشوايان معصوم بعدي بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در ميان دهها القاب ديگر بر تارک وي مي درخشيد. از ديگر القاب آن حضرت مي توان هادي ، ناصح ، عالم ، فقيه ، امين ، عسگري، دليل ، فاتح ، نقي و مرتضي را نام برد چنانچه امروز بيشتر دوستداران وشيعيان او را با لقب مشهور « هادي » ميشناسند.


آن حضرت تحت تربيتهاي الهي ومعنوي پدر ، هفت سال واندي زندگي کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترين وشامخ ترين چهره ي اسلام بود که مشکلات فقهي وعلمي جهان اسلام را با دانش وبينش خود حل وفصل مي نمود.


 


مادر:


مادر عزيز ومهربانش ، بانوي با فضيلت وتقوي ودانشمدندي يود در نهايت فداکاري ودلسوزي که يکي از بانوان صالح ودرستکار شايسته ي روزگار خود محسوب مي گشت بحدي که خود امام 0ع) درباره ي او چنين ميفرمايد :


« مادرم عارف وآشنا به مقام امامت وولايت بود . او با عنايت ولطف پروردگار اهل رحمت وبهشت است . هرگز فريب شيطان ومکر و کيد تجاوزکار وستکگر را بخود نديد واز نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبياء ومردان شايسته ي الهي نبود ...».


نام گرامي وي « سمانه » معروف به سيده وصاحب کنيه « ام الفضل مقربيه » از شاهزادگان رومي بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گرديد وافتخارهمسري امام را پيدا نمود  او يکي از آشنايان حقيقي به مقام ولايت کبري واز مدافعين سرسخت زعامت وخلافت الهي بود.


 


تعيين امامت آن حضرت:


پيشواي نهم جز علي وموسي فرزند ديگري نداشت واز آنجا که ميان علي وموسي در دانش وتقوي وپرهيزکاري وفضايل معنوي از وجود تا عدم واز زمين تا آسمان فاصله وجود داشت براي هيچ انساني اين شبهه پديد نمي آمد که او پيشوائي رقيب امام هادي (ع) گردد بخصوص که بارها حضرت هادي از طرف پدر عاليقدرش امام جواد (ع9 تصريحاً به امامت تعيين گرديده بود .


 


در مرگ پدر:


هشت سال از عمر شريفش نگذشته بود که غبار يتيمي بر چهره اش نشست در سال 220 هجري در آخر ماه ذيقعده پدر بزرگوار وجوان خود را از دست داد ؛ پدري که نمونه بارز علم وتقوي وفضيلت وشجاعت مظهر مبارزه با ظلم وستم وپناه درماندگان وبيچارگان بود.


مدت عمر وزندگي اش از نظر زمان بسيار محدود بود چون فقط 25  سال در اين جهان زندگي کرد که هفت سال وچند ماه دوران پدر ئهفده سال بعدي از وي دوران امامت وپيشوايي او بود که دخترش ام فضل را به عقد ازدواج او درآورد سپس دوران حکومت معتصم را ديد که در اوايل حکومت او بود که امام جواد در بغداد به  شهادت رسيد و در کنار قبر جد بزرگوارش امام موسي بن جعفر (ع) مدفون گرديد وامروز به نام کاظمين معروف ومشهور است .


 


سالهاي امامت:


سالهاي امامت آن حضرت مصادف بوده است با قسمتي از خلافت معتصم و تمام خلافت متوکل و منتصر و مستعين و در زمان خلافت المعتز بالله وفات يافتند.


امام هادي (ع) در مدينه اقامت داشتند تا اينکه متوکل در سال 232 ق به خلافت رسيد. چنانکه در تواريخ مذکور است متوکل به حضرت امير (ع) و اهل بيت کينه شديدي داشت و کساني که دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل علي شهرت داشتند و از جمله آنها عبد الله بن محمد بن داود هاشمي معروف به «ابن اترجه» بود.



يکي از برترين زيارات ائمه (ع) که با فقرات بلندش به اوج وجود ائمه اطهار وبلنداي هستي آنان نظر دارد و زمينه معرفت و عرفان کاملتر انسان را فراهم مي سازد, زيارت جامعه کبيره است که امام علي النقي(ع) آن را به شاگرد خويش2 آموخته است که در فصاحت و بلاغت احسن و اکمل زيارات است.

متوکل از امام جهت مسافرت به بغداد دعوت نمود و يحيي بن هرثمه را مأمور اين کار کرد ، هرثمه آن حضرت را در سال 233 ق به سامرا برد. رفتار متوکل با امام به ظاهر محترمانه بود ولي پيوسته او را تحت نظر داشت و گاهي به حبس، توقيف و يا جستجوي منزل آن حضرت امر ميکرد.


 


آثار آن حضرت:


1 ) رساله اي در رد اهل جبر و تفويض و اثبات عدالت و منزلت بين المنزلتين .


2 ) مجموعه پاسخهايي که به پرسشهاي يحيي بن اکثم قاضي القضات بغداد داده اند .


3 ) مجموعه اي از احکام دين که ابن شهر آشوب در مناقب از خيبري و حميري و از کتاب مکاتبات الرجال از عسکريين نقل کرده است.



 


زيارت در کلام امام هادي(ع)


زيارت انسانهاي وارسته,موجب بقا و استمرار حيات علمي و معنوي آنان مي گردد, آنچنان که در حديتي از پيامبر اکرم (ص)اتر زيارت امامان و پيامبران بعد از مرگ همسان اتر زيارت ايشان در حيات است و همان آتار و سازندگي را براي انسان دارد.


يکي از برترين زيارات ائمه (ع) که با فقرات بلندش به اوج وجود ائمه اطهار وبلنداي هستي آنان نظر دارد و زمينه معرفت و عرفان کاملتر انسان را فراهم مي سازد, زيارت جامعه کبيره است که امام علي النقي(ع) آن را به شاگرد خويش2 آموخته است که در فصاحت و بلاغت احسن و اکمل زيارات است.


اين منشور بلند,هر چند که در لباس شرح فضايل و کمالات انسانهاي کامل و خلفاي برجسته الهي بيان شده است, ليکن معارف عميق توحيدي آن اساس شرک را بر مي کند و وجود انسان را از حقيقت و نور ولايت و معرفت سيراب مي کند.


امام هادي (ع) در اين زيارت ائمه اطهار (ع) را با جلوه هاي گوناگون معرفي کرده تا زائر از دريچه هاي مختلف, ايشان را الگو و اسوه خويش قرار دهد و بر تعالي خود همت گمارد. زيارت جامعه در مقام امامت جايي خالي نمي گذارد تا ديگران آن را پر کنند.


ابتداي زيارت با بهترين تحيت و بزرگداشت, سلام, آغاز مي شود و در ادامه بالاترين معارف اعتقادي انبيا و ائمه (ع) را ,که هر کدام در عين سادگي نياز به تشريح و تبيين دارد, بر مي شمارد ; باشد که به تاسي از اين ذوات مقدسه وجودمان لبريز از ايمان شود:


السلام عليکم يا أهل بيت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحي ومعدن الرحمة وخزان العلم ومنتهى الحلم وأصول الکرم وقادة الأمم وأولياء النعم وعناصر الأبرار ودعائم الأخيار وساسة العباد وأرکان البلاد وأبواب الإيمان وأمناء الرحمن وسلالة النبيين وصفوة المرسلين وعترة خيرة رب العالمين ورحمة الله وبرکاته السلام على أئمة الهدى ومصابيح الدجى وأعلام التقى وذوي النهى وأولي الحجى وکهف الورى وورثة الأنبياء والمثل الأعلى والدعوة الحسنى وحجج الله على أهل الدنيا والآخرة والأولى ورحمة الله وبرکاته…..







منبع:


کتاب زندگاني پيشواي دهم ، نويسنده عقيقي بخشايشي، تهيه وتنظيم: فرشته خدائي فر


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + خورشيد رهنما دميد (ويژه ولادت امام هادي)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:24 صبح

خورشيد رهنما دميد


ولادت امام هادي


خداپرستي


پيشواي ساده‏زيست


دانش و خردورزي


آفتابي بر سرير سخن


مهر تابان مهرورزي


احترام به دانشوران


سخت کوشي؛ پيشه پيامبران


شهد مهرورزي


---------------------------


خداپرستي


همواره ملازم مسجد بود و ميلي به دنيا نداشت. عبادت‌گري فقيه بود. شب‏ها را در عبادت به صبح مي‏رساند. با پشمينه‏اي بر تن و سجاده‏اي از حصير زير پا به نماز مي‏ايستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمي‏شد. کمي مي‏خوابيد و دوباره برمي‏خاست و مشغول عبادت مي‏شد. آرام زير لب قرآن را زمزمه مي‏کرد و اشک مي‏ريخت که هرکس صداي مناجات او را مي‏شنيد، مي‏گريست. گاه بر روي ريگ‏ها و خاک‏ها مي‏نشست. نيمه شب‏ها را مشغول استغفار مي‏شد و شب‏ها را به زاري مي‏گذراند.


پيشواي ساده‏زيست


از دنيا چيزي در بساط زندگي نداشت. در آن شبي که به خانه‏اش هجوم آوردند، او را تنها يافتند با پشمينه‏اي که هميشه بر تن داشت و خانه‏اي که در آن هيچ اسباب و اثاثيه چشم‏گيري ديده نمي‏شد. کف خانه‏اش خاک‏پوش بود و بر سجاده حصيري نشسته، با پروردگارش مشغول نيايش بود.


دانش و خردورزي


در همان کودکي مسائل فقهي را که بسياري از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو مي‏ماندند، حل مي‏کرد. دشمن ساده‏انديش به خيال در هم شکستن وجهه علمي ايشان، مناظره‏هاي علمي تشکيل مي‏داد، ولي جز رسوايي و فضاحت نمي‏ديد. از اين رو، به بلندي مقام امام اعتراف مي‏کرد و سر تسليم فرود مي‏آورد. با اين همه، متوکل، مانع نشر و گسترش علوم از سوي ايشان مي‏شد و همواره در تلاش بود تا شخصيت علمي امام بر مردم آشکار نشود. از اين رو، امام را تحت مراقبت شديد نظامي گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتي مردم عامي با ايشان جلوگيري مي‏کرد.


آفتابي بر سرير سخن


گفتار امام، شيرين و سرزنش ايشان تکان‌دهنده بود. به گونه‏اي که آموزگارش در کودکي شيفته سخنوري او گرديد. آن گاه که لب به سخن مي‏گشود، روح شنونده‏ را تازگي مي‏بخشيد و چون او را عتاب مي‏کرد، کلامش چون شمشيري آتشين از جمله‏هاي نغز، پيکره دشمنش را شرحه‌شرحه مي‏کرد. آن گاه که خصم براي عشرت‏طلبي خود از او مي‏خواهد شعري بخواند، تا بزم خود را با آن کامل کند، لب به سخن مي‏گشايد، چند بيت مي‏خواند و آن‌چنان آتشي از ترس در وجود او مي‏اندازد که بزم و عيشش را تباه مي‏سازد.


مهر تابان مهرورزي


بسيار مهربان بود و همواره در رفع مشکلات اطرافيان تلاش مي‏کرد و حتي گاه خود را به مشقّت مي‏انداخت. آن هم در دوراني که شدت سخت‏گيري‏هاي حکومت بر شيعيان به اوج خود رسيده بود. «محمد بن علي» از «زيد بن علي» روايت مي‏کند:


«من به سختي بيمار شدم و شبانه، پزشکي براي درمان من آوردند. او نيز دارويي برايم تجويز کرد. فرداي آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بيابند. پزشک دوباره براي مداواي من آمد و ديد حالم وخيم‏تر شده است، ولي چون ديد دارو را به دست نياورده‏ام، نااميدانه از خانه‏ام بيرون رفت. اندکي بعد فرستاده امام هادي ‏عليه‌السلام به خانه‏ام آمد. او کيسه‏اي در دست داشت که همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت: ابوالحسن به تو سلام رساند. اين دارو را به من داد تا برايت بياورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود يابد. دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندي بعد به‌کلي بهبود يافتم.»


احترام به دانشوران


روزي در مجلسي نشسته بودند و جمعي از بني‌هاشم، علويان و ديگر مردم نيز در آن مجلس حضور داشتند که دانشمندي از شيعيان وارد شد. او در مناظره‏اي اعتقادي و کلامي، تعدادي از ناصبيان و دشمنان اهل‏بيت ‏عليهم‌السلام را مجاب و رسوا ساخته بود. به محض ورود اين شخص به مجلس، امام از جاي خود برخاست و به نشانه احترام به سويش رفت و او را نزد خود در بالاي مجلس نشانيد. برخي از حاضران از اين رفتار امام ناراحت شده و اعتراض کردند. امام در پاسخ آنان فرمود: اگر با قرآن داوري کنم، راضي مي‏شويد؟ گفتند: آري. امام تلاوت فرمود: «اي کساني که ايمان آورده‏ايد، هنگامي که به شما گفته شد: در مجلس جا براي ديگران باز نماييد، باز کنيد. تا خداوند ]رحمتش را[برايتان گسترده سازد، و چون گفته شد برخيزيد، برخيزيد تا خداوند به مراتبي (منزلت) مؤمنانتان و کساني را که علم يافته‏اند بالا برد1 و نيز فرموده است: «آيا کساني که دانشمند هستند با آنان که نيستند، برابرند»2 خدا به اين مؤمن دانشمند برتري داده است. شرف مرد به دانش اوست، نه به نسب و خويشاوندي‏اش. او نيز با دلايلي محکم که خدا به او آموخته، دشمنان ما را شکست داده است.


سخت کوشي؛ پيشه پيامبران


علي بن حمزه مي‏گويد: «ابوالحسن‏ عليه‌السلام را ديدم که به‌سختي مشغول کشاورزي است؛ به گونه‏اي که عرق از سر و رويش جاري است. از ايشان پرسيدم: فدايت شوم! کارگران شما کجايند که شما اين گونه خود را به زحمت انداخته‏اي؟! در پاسخ فرمود: «اي علي بن حمزه! آن کس که از من و پدرم برتر بود، با بيل زدن در زمين خود روزگار مي‏گذراند. رسول خدا، اميرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان کار مي‏کردند. کشاورزي از جمله کارهاي پيامبران، فرستادگان، جانشينان آن‌ها و شايستگان درگاه الهي است.»


شهد مهرورزي


بريحه عباسي، گماشته دستگاه حکومتي بود. او از امام هادي ‏عليه‌السلام نزد متوکل سخن‌چيني و سعايت کرد و براي او نگاشت: «اگر مکه و مدينه را مي‏خواهي، علي بن محمد عليه‌السلام را از مکه و مدينه دور ساز؛ زيرا مردم را به سوي خود فراخوانده و گروه بسياري نيز از او پيروي مي‏کنند.» در اثر سعايت‏هاي بريحه، متوکل امام را از جوار پر فيض و ملکوتي رسول خدا صلي الله عليه وآله تبعيد کرد و به سامرا فرستاد. در طول اين مسير، بريحه با ايشان همراه بود. در بين راه رو به امام کرد و گفت: «تو خود بهتر مي‏داني که من عامل تبعيد تو بودم. سوگندهاي محکم و استوار خورده‏ام که چنانچه شکايت مرا نزد متوکل و يا حتي يکي از درباريان و فرزندان او کني، تمامي درختانت را در مدينه به آتش کشم و چشمه‏ها و قنات‏هاي مزرعه‏ات را ويران سازم. امام ‏عليه‌السلام با چهره‏اي گشاده در پاسخ بريحه فرمود: «نزديک‏ترين راه براي شکايت از تو، اين بود که ديشب شکايت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکايتي را که نزد خدا کرده‌ام، نزد غير خدا و پيش بندگانش عرضه نخواهم کرد.» بريحه که رأفت و بردباري امام را در مقابل سعايت‏هاي خود ديد، به دست و پاي حضرت افتاد و با تضرع و زاري از امام درخواست گذشت کرد. امام نيز با بزرگواري تمام فرمود: «تو را بخشيدم!»


ابوالفضل هادي‌منش







پي نوشت ها:


1. مجادلة: 11


2. زمر: 9


منبع :


مجله ديدار آشنا، شماره 60


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران


!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ