u محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

دانش راهنماي عمل و عمل ظرف فهم است . [امام سجّاد عليه السلام]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 2178

:: بازديدهاي امروز :6

:: بازديدهاي ديروز :2

vدرباره خودم

محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

محب اهل بيت[65]
عشقم اهل بيت است و بس امانسبت به جامعه خودم هم بي تفاوت نيستم وبراي پيروي از ولايت و تداوم راه شهدا از هيچ کاري دريغ نمي کنم خوشحالم که نوکري اهل بيت را مي کنم وخوشحالم که در خط شهدا قرار دارم يعني پيرو امام و رهبر

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

يعسوب
نحل
ماهنامه فرهنگی طلوع
عطر ياس
ستاد راهيان نور
دل نوشته يک بسيجي
کانون فرهنگي محبان المهدي

v لوگوي وبلاگ دوستان





vمطالب قبلي

ویژه شهادت امام محمد باقر-علیه السلام [7]
ویژه نامه عرفه 86 [6]
ویژه ولادت مسیح 86 [5]
ویژه ولادت امام هادی-علیه السلام 86 [5]
ویژه عید سعید غدیر خم 86 [5]
ويژه ايام محرم [5]
اهل بيت [12]
ويژه شهادت پيامبراعظم امام حسن وامام رضا عليهم السلام [5]
ويژه انتخابات مجلس هشتم [4]

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vآهنگ وبلاگ

!   + بر کرانه‌ي الغدير 2 (ويژه عيد غدير)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 8:9 صبح


بر کرانه‌ي الغدير 1


کلام الله



قرآن از علي مي‌گويد ‏(1)‏


 


در ايامي که تبيان آن را به نام دهه ولايت نام نهاده است (از قربان تا غدير) در اين سلسله نوشتار که نام آن ‏را بر  کرانه‌ي الغدير گذاشته‌ام قصد دارم تا 3 هدف را با يک تير نشانه روم.‏


‏1-‏ طيفي از خورشيد وجود عدالت و امامت، امير مؤمنان را بر آينه‌ي دلتان بتابانم


‏2-‏ اعتراف  اهل سنت را بر عظمت آن امام همام بيان نمايم (تمام اين مطالب از زبان و آثار علماي اهل تسنن ‏است).‏


‏3-‏ مردي بزرگ و کتاب گرانقدر را فرا روي شما بگشايم و با هم در آن سيري داشته باشيم.‏


بله تمام اين مطالب از کتاب شريف الغدير حاصل عمر ابر مردي غيرتمند است که جانانه براي ‏جان جهان تلاش کرد. براي شادي روح علامه امني صلواتي بفرستيد و چند خط زير را به عشق مولا ‏بخوانيد و مطالب آينده را پي بگيريد:‏


 


در سوره احزاب، آيه 23‏ مي‌خوانيم:


‏«من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه، و منهم من ينتظر...»‏


‏«از مومنان مرداني‌اند که بر آنچه با خدا بر آن پيمان بسته‌اند راست آمدند؛ و از آنان کسانيند که در ‏گذشته‌اند، و از آنان کسي است که چشم‌ براه است...».‏

 


خوارزمي در کتاب مناقب (188/279/270) و ‏گنجي شافعي در کفاية الطالب 122(249/62) و ابن حجر در صواعق(80/134): به نقل از  مفسران اهل سنت آورده‌اند: ‏‏«فمنهم من قضي نحبه» درباره حمزه و يارانش نازل شد، و « و منهم من ينتظر...» درباره علي ‏بن‌ابي‌طالب است».


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + بر کرانه ‌الغدير 5 (ويژه عيد غدير)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 8:6 صبح


بر کرانه ‌الغدير 5


من کنت مولاه


دلم براي علي ع مي‌سوزد!‏


حتما شنيده‌ايد که بعضيها! مي گويند کلمه "مولا" در حديث غدير که پيامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ ‏فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.‏


شايد فکر کنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کرده‌اند ‏که منظور پيامبر معناي دوستي کلمه را اراده کرده...‏


اما مي‌خواهم برايتان با تعريف يک خاطره، روشن کنم که:‏


 


اولاً: آنها خوب مي‌دانستند که پيامبر علي را منصوب به ولايت کرده نه دوستي و منظورش از ‏مولا، سروري است نه چيز ديگر.‏


ثانياً: خيلي‌ها که بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشکيکها و ‏تفسيرها برايش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف ‏کرده‌ بودند و تأييد نمودن بودند.‏


- - - - - - - - -


من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريک تاريخ مي‌افتد، چقدر دلم مي‌گيرد و چقدر دلم براي ‏علي و زن و فرزندش (عليهم السلام ) مي‌سوزد. ‏


با خود مدام در اين فکرم که مگر علي چه هيزم تري جز نيکي به آنها فروخته بود که اينچنين زير ‏همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نبايد!‏


 من چقدر دلم مي‌سوزد!‏...

 



 


روزگار عثمان؛  مدينه؛  مسجد پيامبر(ص) ‏1

حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي ‏کوفي نقل کند که او گفت:


در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و ‏انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد ‏پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، ‏حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر ‏کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن مي‌گفتند.‏‎ ‎


 


- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يک از خاندانش سخني نمي‌گفتند. ‏


- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نمي‌گوئي؟! ‏


- فرمود: "... شما را به خدا سوگند مي‌دهم: آيا مي‌دانيد آنَک که اين آيه: «اي کساني که ايمان ‏آورديد! خدا را فرمان بريد


و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...»2 و اين آيه: «ولي ‏شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را پاي مي‌دارند...» 3 و ‏اين آيه: «... و جز خدا و فرستاده‌اش و مومنان را هم راز نگيرند...»4نازل شد، مردم گفتند: اي ‏فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همه‌شان مي‌شود؟ ‏خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم ‏براي مردم، ولايت را براي‌شان مانند نماز و زکات و حج‌شان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و ‏فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم ‏مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند. ‏سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا مي‌دانيد که ‏خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»"  گفتند: آري اي فرستاده خدا. ‏ فرمود: برخيز اي علي. ‏ ‏[و من] برخاستم. ‏‏[آنگاه] فرمود: هر که را من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که را دوست ‏داردَش و دشمن باش با هر که دشمني ورزدَش. ‏

سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟ ‏

فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش ‏سزاوارتر است.

خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيين‌تان را براي‌تان کامل کردم...» ‏

فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از ‏من است. ‏

ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟ ‏

فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است. ‏

گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفي‌شان کن. ‏

فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصي‌ام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از ‏من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ‏ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در ‏کنار حوض بر من در آيند». "


‏[وقتي کلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]‏


- همگي گفتند: آري! راستا که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... . ‏


 


اين حديثي است که حموئي نقل کرده است. همين حديث در کتاب سليم 2/636/11، با ‏اندکي اختلاف آمده است. ‏







1- خلاصه الغدير، ص 213 ، برگزيده و ترجمه‌ي دکتر محمود رضا افتخارزاده


2- نسأ 59‏


3- مائده 55 ‏


4- توبه 16‏


 



حسين عسگري


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ويژگي‎هاي حکومت امام علي عليه السلام (ويژه عيد غدير3)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:56 صبح

ويژگي‎هاي حکومت امام علي عليه السلام


حضرت علي عليه السلام


ويژگي مردمي بودن


حضرت علي عليه السلام در بخش‎هايي از خطبه‎هاي خود به ويژگي‎هاي خود و حکومت بر حق خود مي‎پردازد تا مردم، حق و باطل را آشکارا بشناسند و زلال حقيقت را به روشني دريابند.


 


الف- ويژگي‎هاي حکومت امام


حضرت در خطبه سوم مي‎فرمايد:


فَما رَاعني اِلا وَالنّاسُ کَعُرفِ الضَّبعِ اليّ، يَنثالونَ عَليَّ مِن کُلِّ جانبٍ، حَتّي لَقد وُطيءَ الحَسنانِ، وَ شُقَّ عِطفايَ، مُجتمعينَ حَولي کَربيضَة الغَنم... 


«روز بيعت، فراواني مردم، چون يال‎هاي پر پشت کفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزديک بود حسن و حسين عليهماالسلام لگدمال گردند، و رداي من از دو طرف پاره شد، مردم چون گلّه‎هاي انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند.


اما آنگاه که بپاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعي پيمان شکستند،(2) و گروهي از اطاعت من سر باز زده از دين خارج شدند،(3) و برخي از اطاعت حق سر بر تافتند،(4) گويا نشنيده بودند سخن خداي سبحان را که مي‎فرمايد:


"سراي آخرت را براي کساني برگزيديم که خواهان سرکشي و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزکاران است." (5)


آري! به خدا آن را خوب شنيده و حفظ کرده بودند، اما دنيا در ديده آنها زيبا نمود، و زيور آن چشم‎هايشان را خيره کرد.


 


ب- شرکت عموم اقشار جامعه در بيعت با امام


امام علي عليه السلام در خطبه 229 به ابعاد گسترده و گوناگون حکومت خود مي‎پردازد و نقش اقشار گوناگون مردم را در انتخاب و بيعت به گونه شگفت‎آوري بيان مي‎دارد که: مردم، امام را مي‎خواستند و بدون اجبار و اکراهي به او راي دادند، و همه در انتخابات رهبري شرکت داشتند که اين ويژگي مهم را ديگر حکومت‎ها نداشتند.


 "و بَسطتم يَدي فَکففتُهَا، وَ مَددتُموهَا فَقَبضتُهَا، ثمَّ تَداککتم عليَّ تَداکَّ الابل الهيم عَلي حياضِها يَومَ وِردهَا، حتّي انقطعتِ النَّعلُ، وَ سَقَطَ الرَّداءُ، و وطيَ الضَّعيفُ، وَ بَلغَ من سرور النّاس بِبَيعَتِهم ايّايَ أَنِ ابتَهَجَ بهَا الصَّغيرُ، وَ هَدَجَ اليها الکبيرُ، وَ تَحَامَلَ نَحوَهَا العَليلُ، وَ حَسَرت اليها الکِعَابُ."


دست مرا براي بيعت مي‎گشوديد و من مي‎بستم، شما آن را به سوي خود مي‎کشيديد و من آن را مي‎گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم مي‎آورند بر من هجوم آورديد، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پايمال گرديدند، آنچنان مردم در بيعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پيران براي بيعت کردن لرزان به راه افتادند. بيماران بر دوش خويشان سوار، و دختران جوان بي نقاب به صحنه آمدند.(6)


 



ويژگي‎هاي اخلاقي امام در حکومت


الف- آگاهي سياسي


امام نسبت به آگاهي سياسي و دورانديشي خود در خطبه 6 نهج البلاغه فرمود:


"وَالله لا أکونُ کالضّبع: تَنامُ عَلي طُولِ اللّدمِ، حَتّي يَصِلَ إليهَا طالبُهَا، وَ يَختِلهَا راصِدُهَا، وَ لکنّي أضربُ بالمُقبل الي الحَقّ المُدبرَ عَنهُ، وَ بِالسّامِع المُطيعِ العَاصي المُريبَ أبداً، حتّي يَأتي عليَّ يومي.


فَوالله مَا زِلتُ مَدفوعاً عَن حَقّي، مُستأثراً عليّ، مُنذُ قَبضَ اللهُ نَبيَهُ صَلي اللهُ عَليهِ وَ سَلمَ حتّي يَوم النّاس هذا."


به خدا سوگند! از آگاهي لازمي برخوردارم و هرگز غافلگير نمي‎شوم،(7) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نيرنگ دستگيرم نمايند، من همواره با ياري انسان حق طلب، بر سر آن مي‎کوبم که از حق رويگردان است، و با ياري فرمانبر مطيع، نافرمان اهل ترديد را درهم مي‎کوبم، تا آن روز که دوران زندگاني من بسر آيد.


پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خويش محروم ماندم، و از هنگام وفات پيامبر تا امروز حق مرا از من بازداشتند و به ديگري اختصاص دادند.


حضرت علي عليه السلام


مبارزه با مفاسد اجتماعي


حضرت علي عليه السلام در سخنراني ديگري، دشمن ستيزي و عشق و شجاعت خود را نسبت به ريشه کن کردن مفاسد اجتماعي در خطبه 24 اينگونه بيان مي‎دارد.


" وَ لَعَمري مَا عَليّ مِن قِتال مَن خَالفَ الحقَّ، وَ خَابطَ الغيَّ، مِن إدهان وَ لا إيهان.


فَاتَّقوا اللهَ عِبادَ اللهِ، وَ فِرّوا الي الله من الله، وَأمضوا في الّذي نَهجَهُ لَکم، وَ قُومُوا بما عَصَبهُ بکم، فَعلّيٌ ضامنٌ لفلجکم آجلاً، إن لم تُمُنحُوهُ عَاجلاً.


سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، و آنان که در گمراهي و فساد غوطه‎ورند، يک لحظه مدارا و سستي نمي‎کنم.


پس اي بندگان خدا! از خدا بترسيد، و از خدا، به سوي خدا فرار کنيد، و از راهي که براي شما گشوده؛ برويد، و وظائف و مقرراتي که براي شما تعيين کرده بپا داريد، اگر چنين باشيد، علي(عليه السلام) ضامن پيروزي شما در آينده مي‎باشد گرچه هم اکنون به دست نياورديد. (8)

 


ب- سجاياي اخلاقي


امام علي عليه السلام پس از جنگ نهروان و شناساندن معجزه‎ها و کرامت‎ها و شجاعت‎ها در نبرد آگاهانه با دشمن، سجاياي اخلاقي و ويژگي‎هاي اخلاقي خود را در يک سخنراني در خطبه 37 آشکارا بيان داشت.


" فَقُمتُ بِالامر حِينَ فَشِلُوا، وَ تَطلّعتُ حِينَ تَقبّعُوا، وَ نَطقتُ حِينَ تَعتوُا، وَ مَضيتُ بِنوراللهِ حِينَ وَقَفُوا. وَ کُنتُ أحفضهُم صَوتاً، وَ أعلاهُم فَوتاً، فَطرتُ بِعِنَانهَا، وَاستَبددتُ بِرِهَانِهَا . کالجَبلِ لاتُحرّکهُ القَواصفُ، وَلا تُزيلهُ العَواصفُ. لَم يَکن لأحَد فيَّ مَهمزٌ وَلا لِقائلٍ فيّ مَغمزٌ. الذّليلُ عِندي عَزيزٌ حَتّي آخُذَ الحَقّ لَهُ، وَالقَويُّ عِندي ضَعيفٌ حَتّي آخُذَ الحَقّ منه.


رَضينَا عَن اللهِ قَضاءهُ، وَ سَلّمنا لله أمرهُ. أتَراني أکذبُ عَلي رَسول الله(صلي الله عليه و آله)؟ و الله لأنَا اوّل مَن صَدقهُ، فَلا أکونُ اوّلَ مَن کَذبَ عَليه. فَنَظرتُ في أمري، فَاذَا طاعَتي قَد سَبقَت بَيعَتي، وَ إذا الميثاقُ في عُنُقي لغَيري."


«آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشيدند، من قيام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به ميدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ايستادند من با راهنمايي نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدايم از همه آهسته‎تر بود اما در عمل برتر و پيشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضيلت‎ها را بردم.


همانند کوهي که تندبادها آن را به حرکت در نمي‎آورد، و طوفان‎ها آن را از جاي بر نمي‎کند، کسي نمي‎توانست عيبي در من بيابد، و سخن چيني جاي عيبجويي در من نمي‎يافت.


خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را باز گردانم، و نيرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.


در برابر خواسته‎هاي خدا راضي، و تسليم فرمان او هستم، آيا مي‎پنداريد من به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دروغي روا دارم؟ به خدا سوگند! من نخستين کسي هستم که او را تصديق کردم، و هرگز اول کسي نخواهم بود که او را تکذيب کنم.


در کار خود انديشيدم ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروي از سفارش رسول خدا را بر عهده دارم، که از من براي ديگري پيمان گرفت. (9)


(پيامبر فرمود: اگر در امر حکومت کار به جدال و خونريزي کشانده شود، سکوت کن)


 


پي‎نوشت‎ها:


1- کفتار، حيواني که فراواني پشم گردن او ضرب المثل بود و اگر مي‎خواستند فراواني چيزي را بگويند با نام موهاي يال کفتار مطرح مي‎کردند.


2- ناکثين (اصحاب جمل) مانند: طلحه و زبير .


3- مارقين (خوارج) به رهبري حرقوص پسر زهير که به «ذوالثديه» مشهور بود و جنگ نهروان را پديد آورد.


4- قاسطين، معاويه و ياران او که جنگ صفين را بر امام تحميل کردند.


5- قصص، آيه 83 .


6- اسناد و مدارک اين خطبه به شرح زير است:


استيعاب، ج 2، ص 211، ابن عبدالبر (متوفاي 338 هجري) / اسدالغابة ج 2، ص 61، ابن اثير (متوفاي 630 هجري) / کتاب الجمل، ص 143، شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري) / کتاب الجمل (طبق نقل شيخ مفيد)، واقدي (متوفاي 207 هجري) / کتاب النهاية، ج 3، ص 318/ ج 1 ص 171، ابن اثير (متوفاي 630 هجري) / الامامة و السياسة، ج 1، ص 154، ابن قتيبة (متوفاي 276 هجري) .


7- ضَبُغ، يعني «کفتار» که در اغفال شدن، ضرب المثل بود، با سر و صداهايي که شکارچيان به وجود مي‎آوردند سر در لانه فرو برده، از خطرات پيرامون خود غافل مي‎شد و شکار مي‎گرديد و آنگاه ضرب‎المثل براي انسان بي اطلاع گرديد.


8- اسناد و مدارک اين خطبه به شرح زير است: 


النهاية، ج 3، ص 244 (ماده عصب)، ابن اثير (متوفاي 630 هجري) / شرح قطب راوندي، ج 1، ص 191، ابن راوندي (متوفاي 573 هجري) / نسخه خطي ابن مودب، سال 499، هجري ص 20 / نسخه خطي نهج البلاغه: نوشته شده در سال 421 هجري، ص 22 / بحارالانوار، ج 8، ص 154 (قديم): مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري) .


9- اسناد و مدارک اين خطبه به شرح زير است:


کتاب أمالي، ص 134، شيخ صدوق (متوفاي 380 هجري) / المحاسن و المساوي، ج 1، ص 85، بيهقي (متوفاي 458 هجري) / اعجاز القرآن، ص 189، باقلاني (متوفاي 372 هجري) / عقدالفريد، ج 1، ص 207، ابن عبدربه (متوفاي 573 هجري) / شرح قطب راوندي، ج 1، ص 244، ابن راوندي (متوفاي 573 هجري) / نسخه خطي نهج البلاغه، نوشته ابن مودب سال 499 هجري، ص 31 / نسخه خطي نهج‎البلاغه: نوشته شده سال 421 هجري،  ص 34 / بحارالانوار،  ج 39، ص 351، مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)


 


منبع:


امام علي عليه السلام و مسائل سياسي، محمد دشتي، ج 2 .


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + بر کرانه‌ي الغدير (ويژه عيد غدير 2)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:47 صبح


بر کرانه‌ي الغدير 3‏


امير المومنين



پيامبر از علي مي‌گويد 1‏


 


آنچه ‌خوبان همه دارند تو يکجا داري


 


حتما مقدمه اولين نوشتار از مجموعه‌ي بر کرانه‌ي الغدير را که براي باليدن به امير مومنان که همه بر عظمتش معترفند را بخوانيد  تا هدفمان را در ارائه‌ي اين سري مطلب بدست آوريد.


 


احمد حنبل، امام مذهب حنبلي به اِسنادش از عبدالرزاق، از پيامبر صلي‌الله عليه و‌آله وسلم روايت کند که: ‏‏[روزي پيامبر در جمع اصحابش بود که فرمود:]


«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در ‏فهمَش و به ابراهيم در خويَش و به موسي در نيايش‌هايش و به عيسي در سُنتش و به محمد در تمام و ‏کمالش بايد که به اين مرد که دارد مي‌آيد بنگرد» ‏


مردم سر کشيدند و ديدند که علي پسر ابوطالب [عليه‌السلام] است که دارد مي‌آيد، که گويي صخره‌اي ‏است که از کوه کنده و سرازير شده و مي‌آيد».‏


 


خطيب خوارزمي مالکي (م 568هـ) در المناقب 49(83/70): به اسنادش از طريق بيهقي از ابوحمراء، ‏همين حديث را با اين الفاظ روايت کرده: ‏


‏«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به يحيي پسر زکريا در زهدش و به ‏موسي پسر عمران در دليري‌اش، بايد که به علي پسر ابوطالب عليه‌السلام بنگرد».‏


 


و نيز در همان کتاب صفحه 39(88/79)، به اسنادش از طريق ابن مَردْوِيه از حارث اعور همداني آورده ‏است که گفت: «به ما رسيده که پيامبر صلي‌الله عليه و‌ آله و سلم در ميان گروهي از يارانش بود که فرمود: ‏‏«نشان‌تان مي‌دهم آدم را در دانشش و نوح را در فهمش و ابراهيم را در حکمتش» ديري نپاييد که علي ‏عليه‌السلام پيدا شد. ابوبکر گفت: « اي فرستاده خدا! مردي را با سه پيامبر سنجيدي؟! خوشا به حال اين ‏مرد! اي فرستاده خدا! اين مرد کيست؟» پيامبر صلي‌الله عليه و‌آله وسلم فرمود: «اي ابوبکر! آيا نمي ‏شناسي‌اش؟!» گفت: «خدا و فرستاده‌اش داناترند!» فرمود: «او ابوالحسن علي پسر ابوطالب است» ابوبکر ‏گفت: «به‌به تو را اي ابوالحسن! براستي که کيست مانند تو اي ابوالحسن!»‏


 


و نيز در: همان 245 (310/309): به اسنادش با اين الفاظ آورده که: «هر که خواهد که بنگرد به آدم ‏در دانشش و به موسي در دليري‌اش و به عيسي در زهدش بايد که بنگرد به اينکه دارد مي‌آيد»، و علي ‏داشت مي‌آمد».‏







ر.ک: خلاصه الغدير، صص 337 و 338، برگزيده و ترجمه‌ي دکتر محمود رضا افتخارزاده


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + غدير در کشاکش انديشه ها (ويژه عيد غدير)

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 7:45 صبح

غدير در کشاکش انديشه ها


غدير


 



 


محتواى غدير حقيقتى ابدى است


اصولاً نگريستن به واقعه غدير به چشم يک امر تاريخى که قرونى بر آن گذشته است, نگريستن به واقعه غدير بر خلاف فهم دين است و نيز بر خلاف فهم اين واقعه.


 صورت ماجراى غدير, يک امر تاريخى است که 14 قرن بر آن گذشته است, اما محتواى آن چه بوده است؟


 بر خود اسلام نيز 14 قرن گذشته است؛ بر دعوتهاى اسلام: دعوت به يکتا پرستي, حريت, عدالت, نماز و زکات و جهات و امر به معروف و نهى از منکر نيز 14 قرن گذشته است, اما اينها حقايق زمانى نيستند, حقايق ابديند. اينها را با واحد (زمان) نمي توان سنجيد, با واحد (انسان) و واحد (حيات انساني) بايد سنجيد. و به ديگر سخن, اينها حقايق خداييند که تا جاودان دگرگونى نيابند, چنانکه قرآن فرموده است: "ولن تجد لسنة الله تحويلا". محتواى غدير نيز يکى از همين حقايق خدايى و ابدى است, که تا هر لحظه که فجر بدمد و طلوعى باشد و روزى آيد, حقيقت آن ـ از نظر منطقى الهى بايد حکم بر زندگى و زندگيها باشد.


اگر بخواهيم در اين باره ساده تر سخن بگوييم, يعنى سخنى بگوييم در سطر مسائل ملموس انساني, بايد به کلام دکتر عبدالعزيز الدورى توجه کنيم:


تاريخ امت اسلام, يک واحد پيوسته و مربوط به هم است, مانند حلقه هاى يک زنجير يا بستر يک رود, که پاره اى از آن, زمينه پاره ديگر است. وضع کنونى امت, نتيجه سير تاريخى گذشته است, و سرآغاز راه گشايى به سوى آينده. بنابراين, در تاريخ ما هيچ انقطاع و گسستگى وجود ندارد و هيچ پديدهاى در آن, بدون ريشه و زمينه پيشين وجود نمي يابد. پس براى درک وضع کنونى امت (و اينکه چه علتهايى باعث انحطاط امت شد, و چه چيزهايى هم اکنون موجب پيش افتادن مى شود), بايد ريشه هاى فرو رفته در گذشته و روش زندگى امت را در خلال قرون و اعصار پيشين درک کنيم. اين سخن بدان معنى نيست که بايد به عقب بر گرديم, نه, بلکه به اين معنى است که بايد ذات و هويت امت مسلمان را (با تامل در گذشته, و چگونگى حکومتها وزندگانى ها) بفهميم و با کنار ريختن پوسته هاى صرفاً تاريخى آن, براى حرکت دادن مسلمانان به پيش, يک جنبش سازنده تدارک بينيم. هر امتى دوره هاى انقلابى داشته است. در تاريخ اسلام نيز دوره هاى متفاوتى وجود يافته است. ممکن است تاثير يک دوره بسيار دور, در وضع کنونى امت, از يک دوره بسيار نزديک بيشتر باشد... (1)


اکنون با توجه به آنچه گفته شد, حتى يک خواننده جوان ـ که شايد خود را فارغ از اين بحثها و چند و چونها تصور کند, يا سرى در اين سرها نداشته باشد, يا اطلاعاتى در اين مقوله به دست نياورده باشد ـ مى تواند بفهمد که اين همه اهتمامى که هم از روزگاران قديم به مسئله غدير مى شده است و تاکنون نيز ادامه دارد, از اينجاست. و از اينجاست که پس از پيامبر اکرم, على بارها بدان احتجاج کرده است (2). و همين گونه شخصيتهاى اسلامى ديگر, مانند بانوى اکرم فاطمه زهرا, امام حسن مجتبي, امام حسين, عبدالله بن جعفر, عمار ياسر, اصبغ بن نباته, قيس بن سعد انصارى, و حتى عمر و بن عاص و عمر بن عبدالعزيز و مامون عباسى .(3)


و از اينجاست که امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام على بن موسى الرضا, (ع), غدير را مطرح کرده اند و روز غدير را عيد مى گرفته اند و به مردم يادآورى مى کرده اند که "غدير" بزرگترين عيد اسلام است.


ثقة الاسلام کليني, در کتاب "کافى" (4) روايت کرده است, به اسناد خويش, از حسن بن راشد که:


به امام جعفر صادق گفتم: "فدايت شوم, براى مسلمامانان بجز دو عيد (فطر و قربان) عيد ديگرى هست؟" فرمود:"آرى اى حسن! عيدى است از اين دو برتر وبالاتر". گفتم: "آن عيد کدام است؟" فرمود: "روز نصب اميرالمومنين به پيشوايى امت".


نيز فيّاض بن محمد بن عمر طوسي, به سال 259, در حالى که به90 سالگى رسيده بوده است, جريان روز غديرى را شرح داده است که در آن روز, به حضور امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) رسيده است. فياض بن محمد طوسى گويد:


در آن روز غدير, ديدم که امام رضا, جمعى از دوستان خود را براى صرف غذا نگاه داشته بود. به خانه هاى آنان طعام و هديه و جامه حتى انگشترى و موزه(کفش) فرستاده بود. سر و وضع دوستان و خدمتگاران خود را تغيير داده بود. در آن روز با وسايل پذيرايى تازه ـ غير از آنچه در ديگر روزها در خانه امام به کار مى رفت ـ از آنان پذيرايى مى شد, و امام همواره فضيلت و عظمت آن روز را و سابقه ديرينش را در تاريخ اسلام شرح مى داد (5)


در اينجا که سخن در استدلال و استشهاد به حديث غدير است و جريان نصب اميرالمومنين على بن ابيطالب (ع) به امامت و خلافت, به دست خود پيامبر اکرم (ص), و در حضور120 تن مسمان, آن هم در ميان راه و در دل بيابانى تفتيده و در شرايطى مهم, ممکن است اين سوال براى برخى پيش آيد که چرا در روز سقيفه که جريان به خلافت رسيدن خليفه اول, ابوبکر بن ابى قحافه, پيش آمد, خود امام به حديث غدير استشهاد نکرد؟


پرستش شيخ سليم بشرى مصرى (نامه 101)


خوب است اين پرستش و پاسخ آن را, از زبان دو عالم بزرگ سنى و شيعه بشنويم. اين دو عالم, يکى شيخ سليم بشرى مالکى مصرى شبرخيتى (1248 ـ 1335 ه".ق) است, از عالمان بزرگ مصر در سده اخير, که دو بار به رياست الازهر رسيد. (6) و ديگرى, مصلح علامه سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى لبنانى (1290 ـ 1377) از بزرگان علما و مراجع و مصلحين و فقه اى اجتماعى و آزاديخواه شيعه.


ميان اين دو عالم مسلمان, 112 نامه, در مسائل دقيق دينى و ايدئولوژيکى اسلامى ردوبدل شده است. نامه هاى شيخ سليم شبرى نوعاً به صورت پرسش است و طرح موضوع, و نامه هاى شرف الدين پاسخ و توضيح. البته در آخرين نامه هاى سليم بشرى, به يک سلسله اعترافات بر مى خوريم در برابر حقايقى که سيد شرف الدين ابراز داشته است. اين نامه ها, بجز نثر بليغ و بلندى که دارد و نمونه عالى بلاغت عربى است, حاوى بسيارى از حقايق اسلام است, با بيانى روشن و منطقى و جذاب. مجموعه اين نامه ها کتاب کم مانند "المراجعات" را پديد آورده است, که متن عربى آن تاکنون بارها به چاپ رسيده است (7) و به چند زبان نيز گردانيده شده است.


شيخ سليم بشرى, در نامه 101, با اشاره به پذيرفتن حقايقى که شرف الدين در نامه هاى پيشين بر او عرضه داشته است چنين مى گويد:


حقيقت محض آشکار شد, خدا را شکر. تنها يک چيز مانده که ناشناخته است و من از آن تصور روشنى ندارم. آن را با تو در ميان مى گذارم تا پرده از آن برگيرى و علتش را بازگويي. چرا امام, در روز سقيفه, با ابوبکر و بيعت کنندگان با او, به نصوصى (احاديث صريحى) که درباره خلافت او بود, و شما شيعه همواره تکيه تان بر اين نصوص است, استدلال نکرد؟ آيا شما شيعه, از خود علي, بهتر از اين امور خبر داريد؟


پاسخ شرف الدين (نامه02 1)


همه مردم مى دانند که امام و ديگر دوستانش, از بنى هاشم و غير بنى هاشم, در بيعت با ابوبکر حضور نداشتند و پا به سقيفه نگذاشتند. آنان از سقيفه و آنچه در سقيفه مى گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سر گرم مصيبت بزرگ بودند: مرگ پيامبر, و به وظيفه واجب و فوري, کفن و دفن پيامبر (ص) پرداخته بودند. و جز به اين حادثه به چيزى نمىانديشيدند. از طرف ديگر, تا آنان مشغول جمع کردن بدن پيامبر و اداى مراسم نماز و دفن او بودند, مردم سقيفه کار خود را کردند و مسئله بيعت با ابوبکر را سر و صورت دادند. و از باب رعايت احتياط و دور انديشي, در برابر هر نظر يا حرکت مخالف, که باعث درهم ريختن تشکيلاتشان مى شد, متفقاً ايستادگى مى کردند.


غدير


بنابراين, على کجا بود و سقيفه کجا؟ على کجا بود و ابوبکر کجا؟ على کجا بود و بيعت کنندگان با ابوبکر کجا؟, تا بتواند براى آنان استدلال کند. و پس از آنکه جريان سقيفه راه افتاد و زمام امور را آنان به دست گرفتند, شد آنچه شد, از سويى زيرکى کردند و از ديگر سو قلدرى و خشونت نشان دادند. و چنان شد که نه على و نه غير علي, هيچ کس نمى توانست به حيث استدلال کند. کسى گوش شنيدن يا امکان انعطاف به طرف مضمون حديث نداشت؟ آيا در زمان ما, چند نفر مى توانند با کسانى که قدرت را در دست دارند درافتند, به طورى که قدرت آنان را از ميان بردارند و دولتشان را سرنگون کنند؟ و آيا اگر کسى قصد چنين کارى داشته باشد آزادش مى گذارند؟ هيهات, هيهات. و اکنون تو گذشته را با زمان حاضر بسنج, که مردم همان مردمند و زمانه همان زمانه است.


از اينها گذشته, على در آن روز, براى استدلال و استشهاد, نتيجه اى نمى ديد جز بر پا شدن فتنه و آشوب و در آن شرايط (که اسلام دوران نخستين خويش را مى گذرانيد و نهال دين تازه کاشته شده بود), ترجيح مى داد که حق او ضايع شود اما شر و آشوبى برپا نگردد. على بخوبى متوجه خطرهايى بود که دين اسلام و کلمه (لا اله الا اللّه)  را تهديد مى کرد. در واقع, على بن ابيطالب در آن ايام به مصيبتى گرفتار شده بود که احدى بدان گونه مصيبت گرفتار نشده است, زيرا بار دو امر بزرگ بر دوش على سنگينى مى کرد: يکى خلافت اسلام, با آنهمه نص و وصيت و سفارشى که از پيامبر درباره آن رسيده بود, و اينهمه, متوجه على بود و در گوش او فرياد مى کشيد و با شکوهاى دلگداز و جگر خراش او را به شور و حرکت فرا مى خواند. دوم آشوبها و طغيان هايى که ممکن بود منتهى شود به از هم پاشيدن جزيرة العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان, و ريشه کن شدن اسلام و مى دان يافتن منافقان مدينه و ديگر اعراب منافق و دو رويى که به نص قرآن, اهل نفاق و دو رويى بودند و کافر ماجراتر و نفاق پيشتر از هر کس ديگر بودند و از هر کس ديگر دورتر بودند از فهم و هضم حدود احکام خدا (8) و اينان با از ميان رفتن پيامبر (ص) قوت يافته بودند. آرى مسلمانان در آن روز, پس از رحلت پيامبر, مانند گلهاى بودند سيل زده, در شبى زمستانى, گرفتار شده ميان گرگهاى خونخوار و حيوانات درنده و مسيلمه کذاب و طليحة بن خويلد و سجار بن حرث, و رجاله هايى که دور و بر اينان گرد آمده بودند و براى محو اسلام و مسلمين پاى مى فشردند. علاوه بر اين, دو امپراطورى روم و ايران, در آن روزگار, در کمين اسلام بودند. و به جز اينها همه, ده ها مانع و مشکل ديگر بود که همه در حال کين توزى با محمد و خاندان محمد و اصحاب محمد بودند و براى گرفتن انتقام خود از اسلام (که همه اعتبارات اشرافى و امکانات مختلف استثمار را نابوده کرده بود), به هر وسيله اى دست مى زدند. مى خواستند اسلام را براندازند و ريشه اش را بکنند. و در راه اين مقصود, با نشاط و شتاب گام بر مىداشتند. چون مى ديدند که با مرگ رهبر اسلام, براى کارشکنى و تخريب فرصت خوبى پيش آمده است. از اين رو مىکوشيدند تا اين فرصت را مهار کنند و از بى سرپرست شدن مسلمانان, پس از استقرار يک نظام داخلى, بهره گيرند. آرى, در چنين شرايطي, على بر سر دو راهى بزرگ رسيد. و طبيعى بود که مانند على بن ابيطالبي, حق خلافت خويش را فداى اسلام و مسلمين کند و چنين هم کرد. نهايت براى اينکه نظريه خلافت حقه اسلام را, که خلافت خودش بود, حفظ کند و در برابر کسانى که حق اسلامى خلافت را از او سلب کردند (9) موضعگيرى لازم را کرده باشد ـ البته آن هم باز به صورتى که شق عصاى مسلمين نشود و فتنه برنخيزد و فرصت به دست دشمن داده نشود ـ براى اين مقصود, در خانه نشست و بيعت نکرد, تا اينکه او را بزور ـ اما بى خونريزى ـ از خانه به مسجد آوردند. در صورتى که اگر على خود به پاى خود براى بيعت رفته بود, حجتى براى خلافت او نمي ماند و براى شيعه (و هر طالب حقّى) برهان حق آشکار نمى گشت. اما على با اين روش خود, دو کار کرد:


 هم اسلام را حفظ کرد و هم صورت شرعى خلافت حقه اسلام را نفراموشاند. و چون نگريست که در آن روز و آن شرايط, حفظ اسلام و خنثى کردن فعاليتهاى دشمنان اسلام, متوقف است بر عدم درگيرى او (با سران امت), چنين کرد و با خلافت سقيفه در نياويخت. و اين همه براى حفظ امت بود, و حراست شريعت, و نگهداشت دين, و چشمپوشى از مناصب خويش براى خدا, و اداى امرى که شرعاً و عقلاً بر او واجب بود, يعنى علم به اهم (حفظ اسلام و مسلمين) و ترک مهم (حفظ خلافت حقه), در مرحله اى که دو تکليف تعارض کنند. اين است که شرايط و محيط آنروز, نه به على اجازه مى داد که شمشير در ميان مردم گذارد, و نه جامعه آن روز مدينه را ـ جامعه نو مسلمانان را ـ زير ضربه هاى استدلال و سخنرانى و تکفير و تخطئه آ خرد و منزلزل و متشنج سازد. و با اين همه که گفتيم, على و اولاد على و عالمان شيعه, از آن روز تا امروز, همواره با روشى حکيمانه, احاديث وصايت را ذکر کرده اند و نصوص روشن نبوى را در اين باره نشر داده اند. چنانکه بر مردم آگاه پوشيده نيست. والسلام (10)


تذکار


در اينجا عبارت اين سيد شريف علوي, و عالم بزرگ و مجاهد شيعى, که مقام او در بيان حقايق آل محمد و مبانى تشيع, مورد قبول همه است, اين است :


و مع ذلک فانه (علياً) و بنيه, و العلماء من مواليه, کانوا يستعملون الحکمة فى ذکر الوصية, و نشر النصوص الجلية...


و بدين گونه شرف الدين, به اين حقيقت اشاره مى کند که خود امام على و ديگر امامان و عالمان شيعه, در مورد ياد کردن حق خلافت و خلافت حق, همواره حکمت را رعايت مى کردند و با به کار بردن فرزانگى و هوش و درايت, در آن باره سخن مى گفتند. مصالح اسلام و مسلمين و مصالح خود حق را در نظر مى گرفتند و هم شرايطى زمانى و مکانى و ديگر مقدمات و مقارناتى را که رعايت آنها براى نشر حق و تربيت مردم بر پايه مبانى حق لازم است. اين حالت در بزرگان معاصر, از جمله خود صاحب (الغدير) نيز مشاهده مى شد. بنابراين, آيا درست است که عدهاى اشخاص گوناگون, با صلاحيت و بى صلاحيت, با سواد و بيسواد, وارد به قضايا و غير وارد و ناآشنا به مسائل زمان و نسل و سياست دنياى اسلام, مولف سطحي, روضه خوان و از اينگونه اشخاص, به نام دفاع از امامت و نشر مبادى والاى تشيع و تفهيم مقام ولايت و... وارد معرکه شوند و خود را صاحب ولايتى بدانند و از منبر و تاليف استفاده کنند و هيچ حکمتى را در نظر نگيرند... اين کارها, جز انحطاط بخشيدن به ذهن دينى جامعه و تبديل کردن ايدئولوژى عالى تشيع به يک سلسله مسائل از هم گسسته و بى حکمت, هيچ نتيجه ندارد. و چه بسا باعث تزلزل ارکان معنويت شود. خدا خود جامعه را از نتايج سوء اعمال دانسته يا ندانسته اينان نگاه دارد.


اين بود سخنى کوتاه درباره اهميت جوهرى واقعه غدير. و خلاصه اينکه درست است که اکنون سالها از اين واقعه گذشته و تاريخ سير خويش را کرده است, اما اين حقيقت از چند نظر, براى هر مسلمان, در هر روز, مطرح است, از جمله از نظر عقيده ديني, چه حقيقت غدير, براى مسلمانى که به پيامبر ايمان آورده است و مى خواهد از گفته ها و دستورهاى پيامبر پيروى کند و سنت پيامبر را عملى سازد و هيچيک از خواسته ها و ارشادات او را ترک نکند, تا دامنه رستاخيز مطرح است, و جزو حقيقتى است که همواره با خورشيد طلوع مى کند و در متن لحظه ها تکرار مى شود. از نظر عملى و اجتماعى و پيدا کردن خط مشى سياسى ـ دينى در راه مبارزات انسانى و ضد استعمارى ـ که امروز يگانه وظيفه اهل قبله است ـ نيز چنين است. چرا؟ چون از نظر اجتماعات انسانى و اسلامي, اگر مفهوم غدير, جديت خويش را در اذهان و افکار بازيابد, به بازسازى موفق خواهد گشت. و از اين رهگذر مى توان جوامع اسلامى را متوجه يک وحدت جوهرى و حکومت راستين اسلامى کرد, حکومتى مسانخ با حکومت معصوم.


به عبارت ديگر, اگر امروز, روز غدير (18 ذيحجّه) سال 10هجرى نيست, و على بن ابيطالب در ميان ما نيست, و ما در آن روز نبوديم و در حضور پيامبر با او بيعت نکرديم, اما به حکم مبانى دينى و اسناد متواتر و قطعى اسلامى سنّى و شيعي, مسلمانان بايد, هم اکنون, در سطر رهبرى, به دنبال خواسته پيامبر روند, خواسته پيامبر در اين روز. و آن خواسته بيعت با رهبريى است مسانخ رهبرى على .و اطاعت از آن.


________________________________________


پي نوشت ها:


1- الجذور التاريخيه للشعوبيه، صص 5ـ6


2- الغدير،ج1 ، صص159ـ196.


3- پيشين، ج1، صص 196ـ213.


4- پيشين، ج 1، صص303


5- پيشين، ج 1، ص287.


6- براى شرح حال وي, از جمله بنگريد به:الاعلام، زرکلي, ج 3، ص180


7- چاپ اخير آن, چاپ 17, اکنون در مصر, در حال انجام يافتن است.


8- سوره 9 (توبه), آيه 97.


9- و در حقيقت اين حق, حق تنها فرد او نبود, حق اسلام و مسلمين بود, حق قرآن و قبله بود, حق همه احکام و حدود خدا بود و شهرها و مردمان در طول تاريخ. چون با حکومت او بود که همه شهرها و مردمان به حقيقت سعادت مىرسيدند.


10-  المراجعات


منبع:


حماسه غدير، محمد رضا حکيمي، با اندکي تلخيص و تصرف


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران


!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ