u محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

هرکه بر برادرانْ بزرگي فروشد، هيچ انساني با او صميمي نخواهد شد . [امام علي عليه السلام]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 2178

:: بازديدهاي امروز :6

:: بازديدهاي ديروز :2

vدرباره خودم

محبت اهل بيت،نعمت ولايت ،عزت و شهادت

محب اهل بيت[65]
عشقم اهل بيت است و بس امانسبت به جامعه خودم هم بي تفاوت نيستم وبراي پيروي از ولايت و تداوم راه شهدا از هيچ کاري دريغ نمي کنم خوشحالم که نوکري اهل بيت را مي کنم وخوشحالم که در خط شهدا قرار دارم يعني پيرو امام و رهبر

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

يعسوب
نحل
ماهنامه فرهنگی طلوع
عطر ياس
ستاد راهيان نور
دل نوشته يک بسيجي
کانون فرهنگي محبان المهدي

v لوگوي وبلاگ دوستان





vمطالب قبلي

ویژه شهادت امام محمد باقر-علیه السلام [7]
ویژه نامه عرفه 86 [6]
ویژه ولادت مسیح 86 [5]
ویژه ولادت امام هادی-علیه السلام 86 [5]
ویژه عید سعید غدیر خم 86 [5]
ويژه ايام محرم [5]
اهل بيت [12]
ويژه شهادت پيامبراعظم امام حسن وامام رضا عليهم السلام [5]
ويژه انتخابات مجلس هشتم [4]

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vآهنگ وبلاگ

   1   2      >

!   + امروز،روز اهل بيته

شنبه 15/10/1386 ::  ساعت 7:57 صبح

امروز روز اهل بيته


سلام هرروز روز اهل بيته اما امروز يه روز خاصه ديروز روز مباهله بود وامروز هم روزي است که سوره هل اتي در وصف اميرالمومنين و اهل بيت اميرالمومنين نازل شد از اين رو امروز را روز خانواده هم ناميدند. حالا به نظر شما وظيفه ما در اين روز چيه؟ عرض مي کنم خدمتتون. اول بيايم پيوند خانوادگي خودمون را بررسي کنيم که چقدر محکم واستواره بعد بيايم اشتباهات رفتاريمون رو بررسي کنيم ودورش يه خط قرمز بکشيم که ديگه در خانواده تکرارش نکنيم واگر خدايي نکرده هنوز الگويي براي خودمون در زندگي انتخاب نکرديم بيايم از اهل بيت الگو بگيريم نگاهي گذرا به زندگي ساده اما مملو از محبت در خانه اميرالمومنين بياندازيم پدران از رفتار وگفتار اميرالمومنين الگو بگيرند. مادران از رفتار وگفتار حضرت فاطمه. پسران از رفتار وگفتار واحترام امام حسن وامام حسين نسبت به پدر ومادر وخانواده واجتماع الگو بگيرند وخواهران از زينبين الگو بگيرند. چرا انقدر زندگي را براي خودمون وديگران سخت مي کنيم؟!  باور کنيم يک لبخند رضايت که بر لبان اعضاي خانواده باشه ارزشش بيشتر از هر ماديات است . زندگي ساده وبي آلايش اما پر از محبت وعشق وصفا وصميميت ارزشش از زندگي مرفه تسکين شونده با قرص اعصاب و دوري ودوستي، خيلي بيشتره. بيايم قدر زندگيامون وقدر اين لحظاتي که در کنار هم هستيم را بدونيم من وتويي که ادعاي محبت اهل بيت را داريم بدونيم که امام حسين تا اون لحظه آخري که مي خواست راهي ميدون بشه محبت خودش را از خانواده اش دريغ نکرد وترک صله رحم نکرد. چرا اين درسها را از اهل بيت ياد نميگيريم. چرا اين همه حديث از اخلاق نيکو در جامعه وخانواده از اهل بيت براي ما به يادگار مونده اما نه اونها را مي خونيم ونه بهش عمل مي کنيم امروز بيايم با عمل به اونها لبخند را به خانواده هامون هديه کنيم. يا علي مدد.


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + عشق چيه؟ عاشق کدومه؟

دوشنبه 10/10/1386 ::  ساعت 8:1 صبح

سلام نميدونم چي باعث شد که اينطوري بنويسم. هنوز خودم هم متوجه نشدم که قراره چي بنويسم اما همه چيز با اين جملات شروع شد:
گفتم به نام حضرت عشق                    ارض وسما گفتند حسين جان
باور کنيد خيلي سخته نوشتن اين مطلب. اما يا علي...
يادم مياد از همون بچگي با اسمش آشنا شدم فقط ياد گرفته بودم بگم: حسين يادمه عاشق روضه ها بودم نزديکهاي محرم که ميشد با پدر ومادرم ميرفتيم لباس سياه بخريم من عاشق لباسهايي بودم که روي اون نوشته داشت(ياحسين..يا ابوالفضل..يا علي اصغر حسين و.....) يکسال سنج ميخريدم. سال ديگه زنجير. سال بعدش طبل. اما همه زيبايي ها به کنار از سالي که عاشق شال مشکي شدم احساس کردم کمي بزرگتر شدم. اما فقط احساس بود. علاقه زيادي به دسته جات داشتم عشقم اين بود که تو دسته جات عزاداري شرکت کنم وزنجير بزنم واز صداي طبل وسنج لذت ببرم وگذشت وگذشت... تا اينکه عشقم دوباره شد روضه ها منتهي اين بار نه روضه خالي روضه اي که کسب معرفت کنيم در مورد امام حسين بيشتر بفهميم اما اين عشق هم پايدار نبود چون دوباره عشقم شد شور وسينه زني وحسابي غرقش شدم .اين هم گذشت والآن فقط يه عشق شده وديگه تغييري نکرده چون عشقم شده حسين حالا تازه رسيديم به اصل مطلب اگه عشقم امام حسين شده چقدر ميشناسمش؟ آيا هدف امام را از قيامش ميدونم؟ چقدر به اون نزديکم؟ آيا هدف امام را دنبال ميکنم ؟ آيا نهضت عاشورا را فهميدم و وظيفه خودم را در قبال امام زمانم فهميدم؟ آيا حالا که کربلا نبودم الآن ميتئنم جبران کنم و وظيفه من الآن چي هست؟ و.............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....
چي شد من فکر نمي کردم در مقابل امامانم وبخصوص ابا عبدالله انقدر مسئوليت داشته باشم! يعني اين مسئوليتها از اول با من بوده وتا زنده ام هم بر عهده من هست؟ خدا رحمت کنه پدر اونا که گفت ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است پس از همين الآن بهتره شروع کنم اگه تا حالا نفهميدم يا نميدونستم از حالا به بعد کرنومتر فعال شده وداره حساب ميکنه چقدر زمان براي جبران دارم. حالا از کجا بايد شروع کنم؟ من فکر ميکردم با سينه زدن وسرخ کردن سينه وتباکي کردن و... حق رو به جا آوردم اما حالا ميبينم......راستي يه کتاب از اهل بيت دارم که مطالب زيبا وپر محتوايي داره که الآن داره خاک ميخوره بهتره از همين کتاب شروع کنم وبا اهل بيت وابيعبدالله وقيام کربلا بيشتر آشنا بشم مطمئنا خود امام حسين هم ياريم ميکنه يه دوست روحاني هم دارم از اون هم کمک ميگيرم راستي نکنه به خاطر حرف يک سري آدم نفهم وبي خبر از همه چيز، روحانيت را رها کنيم که اين به گمراهي ما کمک بسياري خواهد کرد پس با هم ميگيم يا حسين وميريم جلو....


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + مسابقه بزرگ کتابخواني

يکشنبه 9/10/1386 ::  ساعت 7:27 صبح

مسابقه بزرگ کتابخواني


اين مسابقه که به همت جمعي از کانون هاي فرهنگي شهر اصفهان برگزار شده تا 25 دي ماه ادامه دارد
کتاب مسابقه: قمه زني، سنت يا بدعت نوشته آقاي مهدي مسائلي مي باشد سوالات مسابقه همزمان با تحويل کتاب به علاقه مندان مي باشد وجوايز مسابقه شامل: سفر به مکه مکرمه ، سفر به کربلا، سفر به سوريه، سفر به مشهد مقدس وغيره مي باشد. جهت دريافت کتاب با اينجانب نيز مي توانيد تماس برقرار نماييد البته شايان ذکر است که مراکز بسياري در سطح شهر اصفهان به توزيع کتاب مي پردازند که انشاءالله سعي مي کنم نام چند تا از آنها را با آدرس بنويسم . از پوستر هاي انتشار يافته در سطح شهر نيز مي توانيد نام مراکز پخش کتاب را جويا شويد.در ضمن کتاب با تخفيف ويژه است.


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + عجيب ترين دعاي پيامبر

چهارشنبه 5/10/1386 ::  ساعت 8:16 صبح

راز بگشا اي علي مرتضي


(3)


دعا


                    خاطره‌اي از زبان حضرت علي عليه السلام 


عجيب‌ترين دعاي پيامبر!


هم اينک مطلبى مى گويم که تا به حال به کسى نگفته‌ام :


يک بار از پيامبر خدا –صلي الله عليه و آله- خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت کند.


فرمود: [بسيار خوب] انجام مي‌دهم.


سپس برخاست و نماز گزارد، آنگاه دستهايش را به دعا گشود،


و من به دعاى او گوش مى کردم، شنيدم که گفت:


         « پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم که على را مشمول عفو و غفران خود سازى! »


گفتم: اى فرستاده‌ي خدا! اين چه دعايى است؟


فرمود:


          « مگر کسى هم گراميتر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش نمايم؟ »


 


                                                                                  * * * * * * *


دوستان خوبم، بياييد ما هم براي امام عزيز و دوست‌داشتني‌مان دعايي بکنيم!


اولين دعا را من خودم مي‌کنم، شما نيز دعايتان را، پشت پنجره‌ي نظرات، فرياد بزنيد!


 






   خدايا به حق علي، دل نازنين علي را، به توفيقي که به ما در پيرويش مي‌دهي، شاد کن!


 


   متن روايت :


قال على (ع ): و لَاَقولَنَّ مَا لَم اَقُلهُ لِاَحَدٍ قَبلَ هَذَا اليَوم :


سَاَلتُهُ مَرَّةً اَن يَدعُوَ بِالمَغفِرَةِ


فَقَالَ: اَفعَلُ.


ثُم قَامَ فَصَلَّى، فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ بِالدُعا، اِستَمِعتُ اِلَيهِ


فَاِذَا هُو قَائِلٌ : اَللهُم بِحَقِ عَلىٍ عِندَکَ اِغفِر لِعَلِىٍ !


فَقُلتُ : يَا رَسُولَ اللهِ (ص)! مَا هَذَا الدُعَا؟ فَقَالَ : اَوَ اَحَدٌ اَکرَمُ مِنکَ عَلَيهِ فَاَستَشفِعُ بِهِ اِلَيهِ ؟!(1)


 


   پيوند به :


  امام علي جان پيامبر را نجات داد!


 


 


  درخت پرنده!!


 







1- شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 316؛ جنه الماوى ، ص 299.


 


ر.ک : خاطرات امير المؤمنين ؛ شعبان صبوري


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + حکومت علوي، الگوي حکومت مهدوي ‏‏(2)‏

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 8:0 صبح


حکومت علوي، الگوي حکومت مهدوي ‏‏(2)‏


امام زمان



 




در قسمت قبل گفتيم که: شايد در اذهان بسياري از مردم اين پرسش مطرح باشد که امام مهدي، عليه‏السلام، ‏چگونه حکومت‏خواهد کرد و نظام سياسي - اداري که او برپا مي‏کند چه ويژگيهايي ‏خواهد داشت؟ ‏


در پاسخ اين پرسش بايد گفت که ويژگيهاي حکومت مهدوي همان ويژگيهاي حکومت ‏علوي است; با اين تفاوت که حکومت علوي تنها در گستره‏اي محدود از کره خاک و در ‏مدت زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، ‏نتوانست‏به همه آنچه که در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليه‏السلام، ‏با پيش گرفتن سيره جدش اميرالمؤمنان، علي، عليه‏السلام، جهان را تا آستانه برپايي ‏قيامت از عدالت پر مي‏سازد و به همه اهداف خود دست مي‏يابد. ‏


در آنچه گذشت ويژگيهايي را که در ديدگاه امام علي، عليه‏السلام، بايد در يک مدير شايسته ‏وجود داشته باشد، بررسي شد و اکنون به ديگر اقدامات اجرايي و حکومتي آن حضرت ‏اشاره مي‏کنيم: ‏


 






‏1. نظارت خاص بر کارگزاران


حضرت امير هرچند کارگزاران خود را هميشه به ياد خدا و ترس از قيامت دعوت مي‏کرد و ‏با کلمات زيبا و تکان دهنده آنان را متوجه مسؤوليت الهي مي‏نمود اما هرگز بدين اکتفا ‏نمي‏کرد، زيرا هر انساني - جز معصوم - در معرض وسوسه‏هاي شيطان است. از اين رو بر ‏کارگزاران و مديران خود بازرساني مي‏گمارد و حتي بر بزرسان  نيز بازرسي ديگري قرار ‏مي‏داد(26)و از اين طريق کارکرد مديران خود را دقيقا زير نظر مي‏گرفت. به کارگزاران ‏برجسته خود نيز سفارش مي‏کرد بر مديران جزء جاسوس بگمارند و چنانچه اين ‏جاسوسان به طور دسته جمعي از خيانت مديري خبر دادند به گزارش آنان توجه نموده، ‏خائن را آشکارا مجازات کنند. (27) ‏


به يکي از فرمانداران خود - کعب بن مالک - نوشت: ‏


افرادي از يارانت را تک تک به روستاها و آباديهاي دورافتاده بفرست تا شيوه زندگي و و ‏اعمال آنها را برايت گزارش کنند. (28) ‏


در چندين جاي نهج‏البلاغه، حضرت خطاب به مديران خود از واژه‏هايي چون «به من خبر ‏داده‏اند»، «جاسوسان گزارش کرده‏اند» و... استفاده کرده است که نشان مي‏دهد در ‏جاهاي مختلف جاسوسان اميني از طرف او بوده‏اند. (29) ‏


وي بر وضع زندگي و معيشتي کارگزاران نيز نظارت داشت و اگر مشاهده مي‏کرد وضع ‏خانه و املاک آنان به طور غير عادي تغيير يافته و رو به ترقي نهاده است، به آنان هشدار ‏مي‏داد و بازخواست مي‏نمود. شريح قاضي (30) را به دليل خريد خانه‏اي به هشتاد درهم ‏ملامت کرد که مبادا از حرام باشد و اگر از حلال هم باشد از عزت قناعت‏به دام ذلت دنيا ‏طلبي افتادن است (31) به يکي ديگر از کارمندانش که خانه مجللي ساخته بود نوشت: ‏


سر و کله طلا و نقره پيدا شده است!! (32) ‏


وجود جاسوسان و گزارشگران در هر نظامي ضروري است. زيرا تصميم گيري صحيح امام ‏و پيشواي جامعه جز در پرتو اطلاعات کافي از اوضاع و احوال کشور و نحوه کارکرد مديران ‏ميسر نيست. مدير جامعه چنانچه بموقع در جريان انحراف يا زياني به مردم و حکومت قرار ‏گيرد، مي‏تواند از بروز خسارات سنگين و گاه جبران ناپذير جلوگيري نموده امور را به ‏دلخواه خود هدايت کند. حاکم به استناد همين گزارشها به نقاط ضعف و قوت مديران خود ‏پي برده به تشويق و تنبيه آنان اقدام مي‏نمايد. ‏


البته نظارت نبايد چنان باشد که مديران را از کار دلسرد و به حاکم بدبين نمايد، ‏جاسوسان نبايد اجازه داشته باشند در امور مديران دخالت نمايند. او چشم حاکم است و ‏وظيفه چشم تنها ديدن و گزارش دادن است و تجزيه و تحليل آن به عهده مغز يا رهبر ‏جامعه مي‏باشد. ‏


 



‏2. نظارت عمومي


اسلام بر اساس اصل امر به معروف و نهي از منکر همگان را موظف کرده است که ‏نسبت‏به ديگران احساس مسؤوليت داشته باشند و احدي را از اين امر استثنا نکرده ‏است. به طوري که يک فرد عادي اجازه دارد بالاترين شخص مملکت را امر به معروف و ‏نهي از منکر کند. همين نظارت همگاني است که «حياي جمعي‏» به وجود مي‏آورد و جلو ‏بسياري از مفاسد و خلافها را مي‏گيرد. ‏


اميرالمؤمنين بر اساس معارف اسلامي، حکومت‏خود را به گونه‏اي طراحي کرده بود که ‏مردم حق داشتند اظهار نظر کنند و حقوق خود را مطالبه نمايند. او خود صبحگاهان وارد ‏بازار مي‏شد و به تجار و اهل بازار تذکراتي مي‏داد. در ساعتهايي از روز براي رسيدگي به ‏شکايات مي‏نشست و هر کس اجازه داشت، مستقيما مشکلات و شکايات خود را با ‏پيشوايش در ميان بگذارد. براي آنکه مردم بتوانند هر لحظه شکايت‏ خود را به حاکم ‏برسانند حضرت در کوفه خانه‏اي معين کرده بود که هر کس شکايتي داشت مي‏نوشت و ‏در آن خانه که «بيت القصيص‏» ناميده مي‏شد، مي‏انداخت. (33) آن حضرت به فرماداران ‏خود نيز توصيه مي‏کرد صبح و عصر براي رسيدگي به امور مردم بنشينند و به پرسشهاي ‏مردم بدون واسطه پاسخ دهند. (34) به مالک اشتر سفارش مي‏کند اگر مردم نسبت‏ به ‏کارهاي تو بد گمان شدند عذر و دليلت را آشکارا بر ايشان مطرح کن و سوء ظنها را از ‏ذهنشان دور نما. (35) ‏


وقتي يک مدير احساس کند بايد در مقابل کارهاي خود به افکار عمومي پاسخگو باشد، به ‏ناچار کارها را طوري سامان مي‏دهد که بتواند از آنها دفاع کند. اميرالمؤمنين خود به مردم ‏کوفه مي‏فرمود: ‏


اگر با غير مرکبم و بار آن و غلامم فلاني از نزد شما رفتم بدانيد خيانت کرده‏ام. (36) ‏


 



‏3. انجام کارها از راههاي قانوني


اميرالمؤمنين هنگام اعزام کارگزاران يا ماموران مالياتي، وظايف آنان را طي نامه‏هايي ابلاغ ‏مي‏کرد و هشدار مي‏داد که بعد از ابلاغ قوانين و شرح وظايف، حجت تمام است و اگر ‏تخلفي صورت گيرد بهانه‏اي مورد قبول نخواهد بود (37)، براي ماليات بگيران، ريز وظايفشان ‏را معلوم مي‏کرد که سلام کنند، با مهرباني و تواضع سخن بگويند، به خانه افراد براي ‏مهماني نروند (38) و... نحوه برخورد مدير و کارگزار را با غير مسلمانان بيان مي‏نمود. (39) ‏


 



‏4. نشان دادن لغزشگاهها به کارگزاران


بسيار پيش مي‏آيد افرادي که جدا قصد ارتکاب خلاف يا خيانتي نداشته‏اند; اما به دليل ‏عدم آگاهي و شناخت لغزشگاهها، ناخواسته گرفتار شده‏اند که اگر به آنان هشدار داده ‏مي‏شد; بدين مشکل مبتلا نمي‏شدند. اين مساله مخصوصا نسبت‏به حاکمان مصداق ‏زيادي دارد. زيرا گروهي زيرک و فرصت طلب هميشه در صددند با لغزاندن حاکم از قدرت او ‏سوء استفاده نموده، منافعي کسب کنند. خطري که هرچه صاحب قدرت قويتر و با نفوذتر ‏باشد شدت بيشتري مي‏يابد. ‏


بيشترين کساني که ممکن است زمامدار را از راه حق و انصاف منحرف نمايند، اقوام و ‏اطرافيان اويند آنان به اعتبار قرابتشان به زمامدار، به اموال مردم دست درازي مي‏کنند و ‏هنگام خريد و فروش با بي انصافي با ديگران معامله مي‏کنند. حاکمان اسلامي نبايستي ‏زمين يا مزرعه‏اي در اختيار آنان قرار دهند زيرا بر همسايگان ستم روا داشته، بار خود را بر ‏آنها تحميل مي‏نمايند که در اين صورت استفاده‏اش مال آنها، بدنامي و رسواييش از آن ‏حاکم است. (40) ‏


يکي ديگر از عوامل لغزش مديران نرسيدن حقوق کافي به آنهاست. وقتي حقوق دريافتي ‏کارکنان دولت کفاف زندگي روزمره آنان را نکند، علاوه بر اينکه دچار اضطراب روحي ‏مي‏گردند، در انجام وظيفه سستي مي‏کنند، براي جبران کمبود خود به اموال مردم دست ‏درازي مي‏نمايند و امنيت اداري مردم را به مخاطره مي‏افکنند. اين مساله مخصوصا در ‏مورد قضات از اهميت ‏بيشتري برخوردار است. (41) ‏


 



‏5. تشويق


براي دلگرم کردن زيردستان و به جهت فعال کردن بيشتر آنان، حاکم بايد آنها را مورد ‏تشويق قرار دهد، اما بايستي مواظب باشد تا در تشويق، تبعيض ناروا صورت نگيرد. اگر ‏فردي صرفا به دليل دوستي و نزديکي به حاکم مورد تشويق قرار گيرد، بدون آنکه کار ‏مهمي انجام داده باشد اين امر از طرفي موجب غرور کاذب در وي مي‏شود و از طرف ديگر ‏دلسردي ديگران را به دنبال خواهد داشت. ‏


حاکم اسلام نبايستي تلاش يکي را به ديگري نسبت داده، ارزش خدمت او را کمتر از ‏آنچه هست‏به حساب آورد. بزرگي شخص نبايد موجب آن شود که کار کوچکش را بزرگ ‏بشمارند و معروف و مشهور نبودن فردي سبب نگردد خدمت پرارجش کوچک جلوه داده ‏شود. (42) ‏


تشويق زير دستان و حق شناسي از آنان رابطه حاکم و ماموران او را استحکام ‏مي‏بخشد. شجاعان را شجاعتر مي‏کند و مسامحه کاران را به خواست‏خدا، به حرکت ‏درمي‏آورد. ‏


گروهي از ساکنان مدينه، به معاويه پيوسته بودند، سهيل بن حنيف که از طرف امام، ‏عليه‏السلام، حاکم مدينه بود; از اين واقعه اندوهگين شد. حضرت براي دلداري او نوشت: ‏


ناراحت مباش. اينها از ستم نگريخته‏اند و به عدل پناه نبرده‏اند. ‏


امام، بعد از پايان ماموريت کارگزاران خود، از زحمات آنان تشکر مي‏کرد، از مردم کوفه به ‏


دليل فداکاري در جنگ جمل قدرداني کرد، ياد شهداي بصره و ‏


کارگزاران شهيدش را گرامي مي‏داشت و از صفات نيکوي ‏


زندگان آنها ياد مي‏فرمود. ‏


تشويق لزوما نبايد مستلزم هزينه‏هاي سنگين باشد، بلکه گاهي بر شمردن کارهاي مهم ‏کارگزاران امر تشويق را تحقق ‏


مي‏بخشد. البته اين ‏سخن به معني نفي پاداشهاي مالي نيست اما نبايد بر آن تکيه داشت. اميرمؤمنان در ‏همين خصوص مي‏فرمايد: ‏


اگر پيامبران داراي سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهاي طلا و باغهاي سرسبز و خرم ‏را در اختيار آنان قرار مي‏داد بگونه‏اي که همه سرکشان سر تعظيم فرود مي‏آوردند، اما ‏مناسب نبود، زيرا در اين صورت ايمان آنها به خاطر ترس يا به واسطه علاقه به ماديات بود ‏و خلوص نيت ايشان از ميان مي‏رفت. ‏


 



‏6. تنبيه


تنبيه چنانکه از اسمش پيداست ‏بايستي موجب بيدار شدن و اصلاح افراد باشد. زيرا اگر ‏براي کينه توزي و تشفي خاطر باشد، آن انتقام است نه تنبيه. تنبيه شونده بايد صريحا از ‏علت تنبيه خود آگاه شود. اما در هر حال از حد اعتدال نبايد خارج شد، زيرا افراط در آن، ‏آتش لجاجت را شعله‏ور مي‏کند. ‏


تنبيه نيز همچون امر به معروف و نهي از منکر از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و ‏خشن انتقال مي‏يابد و در هر حال راه جبران خطا را نبايد بست. ‏


‏«مصقلة بن هبيره‏» از فرمانداران امام، اسيران بني ناحيه را از «معقل بن قيس‏» فرمانده ‏لشکر امام، عليه‏السلام، خريد و آزاد ساخت. اما هنگامي که حضرت از او مطالبه غرامت ‏کرد به شام گريخت، امير مؤمنان در اين باره فرمود: ‏


خداوند روي مصقله را سياه کند. کار بزرگواران را انجام داد اما خود چون بردگان فرار کرد، ‏هنوز ثناخوان به مدحش نپرداخته بود که او را ساکت کرد... اما اگر مردانه ايستاده بود، ‏همان مقدار که داشت از او مي‏پذيرفتم و تا هنگام قدرت و توانايي به او مهلت مي‏دادم. ‏


اشعث‏بن قيس را سخت تهديد ‏و سرزنش کرد اما براي آنکه به وي اطمينان دهد خشم اميرالمؤمنين وي را از جاده انصاف ‏دور نخواهد کرد در پايان نامه فرمود: ‏


اميد است رئيس بدي براي تو نباشم. ‏


مولاي متقيان در مقابل خيانتکار هرگز سستي نمي‏کرد، هرچند از سابقه خوب و خدمات ‏ارزنده قبلي برخوردار بود. به ابن عباس با آن همه سابقه درخشان فرمود: ‏


اگر حسن و حسين هم کار تو را کرده بودند هيچ پشتيباني و هواخواهي از ناحيه من ‏نمي‏ديدند و در اراده من اثر نمي‏گذارند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم... ‏


گاهي به کارگزاران خائن مي‏نوشت: ‏


تو را چنان خوار و فقير مي‏کنم که خرج زن و بچه‏ات را نداشته باشي. ‏


در سخنرانيهاي عمومي گاهي سربازان و فرماندهان خود را به دليل سستي و کوتاهي ‏در جنگ سرزنش مي‏کرد و براي ‏


آنکه آنان را به ‏غيرت و حرکت وادارد يک سرباز معاويه را در اطاعت از فرماندهي، از ده سرباز خود برتر ‏مي‏شمرد. ‏


امام علي، عليه‏السلام، روزي صدايي شنيد که کمک مي‏طلبيد. قضيه از اين قرار بود که ‏فردي پيراهني خريده و به فروشنده پول تقلبي داده و در مقابل اعتراض او، وي را سيلي ‏زده بود و اکنون داشتند مشاجره مي‏کردند. بعد از معلوم شدن صحت مطلب، حضرت به ‏فروشنده گفت: سيلي را قصاص کن. گفت: بخشيدم. فرمود: خود داني ولي خود چند ‏سيلي به صورت ضارب نواخت و فرمود: اين هم حق حاکم. ‏


آري اين است آن عدالتي که مردي چون علي، عليه‏السلام، جان شريفش را بر سر آن ‏نهاد و گرنه صرف عدالت اخلاقي و شخصي اگر امکان داشته باشد! آنگونه نيست که ‏کسي را لايق شهادت براي عدالت کند. اين پيراهني است که به غير او برازنده نيست. ‏


حيدرعلي ميمنه جهرمي ‏








‏26. ر.ک: مرد نامتناهي، ص‏113. ‏


‏27. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه‏53. ‏


‏28. قاضي ابويوسف، کتاب الخراج، ص‏128، نقل از: مديريت و فرماندهي در اسلام، ‏ص‏127. ‏


‏29. نامه 20،33، 40،... ‏


‏30. شريح قاضي، از زمان خليفه دوم تا زمان عبدالملک بن مروان يعني حدود شصت‏سال ‏منصب قضاوت داشت، اميرالمؤمنين مي‏خواست او را از قضاوت عزل نمايد; اما با ‏مخالفت‏شديد مردم مواجه گشت که قاضي منصوب عمر را نبايد از کار برکنار کرد. حضرت ‏نيز براي جلوگيري از پراکندگي مردم وي را در همان شغل نگه داشت، روزي بر وي خشم ‏گرفت و او را به قريه‏اي يهودي نشين در اطراف مدينه به نام «ببانقيا» تبعيد کرد ولي بار ‏ديگر او را به کوفه بازگرداند. اين قاضي حدودا نود ساله، خانه‏اي به قيمت هشتاد دينار ‏خريده بود که در شرايط فقر عمومي مردم، براي اميرالمؤمنين قابل تحمل نبود کارگزارانش ‏روحيه کاخ نشيني داشته باشند علاوه بر اينکه احتمال داشت از راه حرام، پول خريد آن را ‏به دست آورده باشد. ‏


‏31. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه‏3. ‏


‏32. همان، کلمات قصار 325. ‏


‏33. ر.ک: ابن ابي الحديد، ج‏17، ص‏87. ‏


‏34. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه‏67. ‏


‏35. همان، نامه‏53. ‏


‏36. ابن ابي الحديد، همان، ج‏17، ص‏200. ‏


‏37. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه‏53. ‏


‏38. ر.ک: همان، نامه 25،26، 51. ‏


‏39. ر.ک: همان، نامه‏19. ‏


‏40. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏41. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏42. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏43. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏44. ر.ک: همان، نامه 70. ‏


‏45. ر.ک: همان، نامه 42. ‏


‏46. ر.ک: همان، نامه 2. ‏


‏47. ر.ک: همان، خطبه 218. ‏


‏48. ر.ک: همان، نامه 34 و 35. ‏


‏49. ر.ک: همان، نامه‏13. ‏


‏50. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏51. ر.ک: همان، خطبه 192. ‏


‏52. ر.ک: الحراني، الحسن بن علي، تحف‏العقول، ص‏84. ‏


‏53. ر.ک: نهج‏البلاغه، خطبه 44. ‏


‏54. اشعث‏بن قيس در زمان اميرالمؤمنين، نقش عبدالله بن ابي در زمان رسول خدا را ‏بازي مي‏کرد و سرکرده منافقان بود. ابن ابي الحديد، همان، ج‏1، ص‏297. ‏


‏55. نامه 5; همچنين ر.ک: ابن ابي الحديد، همان، ج‏14، ص‏34. ‏


‏56. همان، نامه 41. ‏


‏57. ابن ابي الحديد، همان ج‏15، ص‏138; نهج‏البلاغه، نامه‏43 و 50. ‏


‏58. ر.ک: نهج‏البلاغه، خطبه‏27،29، 34. ‏


‏59. ر.ک: همان، خطبه 90. ‏


‏60. ر.ک: مرد نامتناهي، ص‏146.


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + حکومت علوي، الگوي حکومت مهدوي ‏‏(1)‏

سه‏شنبه 4/10/1386 ::  ساعت 7:59 صبح


حکومت علوي، الگوي حکومت مهدوي ‏‏(1)‏


حجت 





 


اشاره:


شايد در اذهان بسياري از مردم اين پرسش مطرح باشد که امام مهدي، ‏عليه‏السلام، چگونه حکومت‏خواهد کرد و نظام سياسي - اداري که او برپا مي‏کند چه ‏ويژگيهايي خواهد داشت؟ ‏

در پاسخ اين پرسش بايد گفت که ويژگيهاي حکومت مهدوي همان ويژگيهاي حکومت ‏علوي است; با اين تفاوت که حکومت علوي تنها در گستره‏اي محدود از کره خاک و در ‏مدت زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، ‏نتوانست‏به همه آنچه که در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليه‏السلام، ‏با پيش گرفتن سيره جدش اميرالمؤمنان، علي، عليه‏السلام، جهان را تا آستانه برپايي ‏قيامت از عدالت پر مي‏سازد و به همه اهداف خود دست مي‏يابد. ‏


در اين مقاله شما خواهيد ديد که آن حضرت نظارت دقيقي به کارگزاران خود داشتند و ‏اقدامات متعددي را براي حفظ آنها از لغزش و اشتباه معمول مي‏داشتند. که در مجموع ‏مي‏توان اين اقدامات را به دو دسته اقدامات فکري و فرهنگي و اقدامات اجرايي و ‏حکومتي تقسيم کرد. از جمله مهترين اقدامات اجرايي و حکومتي آن حضرت انتخاب اصلح ‏براي مديريت‏بود. ‏


در پي ابتدا ويژگيهايي را که در ديدگاه امام علي، عليه‏السلام، بايد در يک مدير شايسته ‏وجود داشته باشد، بررسي کرده و در ادامه به ديگر اقدامات اجرايي و حکومتي آن حضرت ‏اشاره مي‏کنيم: ‏


از ديدگاه امام علي، عليه‏السلام، يک مدير شايسته بايد ويژگيهايي داشته باشد که ‏برخي از آنها عبارتند از: ‏


 



الف) کارايي


پيشواي جامعه اسلامي، قبل از به کارگيري مديران بايستي کارايي آنان را بيازمايد و بعد ‏از اطمينان از توانايي‏شان، آنها را به کار گمارد. اگر در انتخاب مدير رابطه قوم و خويشي و ‏دوستي و... ملاک قرار گيرد و تمايلات شخصي و حزبي دخيل گردد، موجبات تباهي ‏جامعه فراهم مي‏آيد. زيرا، از يک طرف فرد نالايق به دليل عدم توانايي کارهاي مربوطه را ‏تباه مي‏کند و از طرف ديگر جامعه از خدمات مديريتي افراد شايسته محروم مي‏ماند. ‏


اميرمؤمنان به مالک اشتر توصيه مي‏کند: ‏


‏«سپس در کارهاي کارمندانت‏بنگر و آنها را با آزمايش و امتحان به کار واداردر همين نامه ‏مالک را از به کار گرفتن کسانيکه در حکومت قبلي شريک ستمهاي آنان بوده‏اند بر حذر ‏مي‏دارد و آنان را بدترين مشاور و همکار معرفي مي‏نمايد». (2) ‏


 



ب) اطاعت از رهبر و حکومت مرکزي


از آفات بزرگ مديريت در يک جامعه آن است که کارگزاران در انديشه و عمل احساس ‏استقلال نمايند و خود را مقيد به فرمان مافوق ندانند. در اين صورت قدرت رهبري و ‏حکومت مرکزي کاهش مي‏يابد و سرانجام به تجزيه پنهان يا آشکار منجر مي‏شود. ‏


يکي از دلايل محبت و اطمينان اميرالمؤمنين به مالک اشتر، اطاعت محض او از رهبر و ‏دعوت مردم بدين امر بود. (2) ‏


کميل بن زياد نخعي (3) از طرف حضرت فرماندار «هيت‏» عراق گرديده و ماموريت ‏يافته بود ‏تا مانع عبور لشکريان معاويه شود، ناخواسته از اين امر غفلت ورزيد و براي جبران اين ‏کاستي خود، بدون هماهنگي با فرمانده کل يعني امام علي، به برخي از قلمرو معاويه ‏هجوم مي‌برد . اينجاست که امام با نوشتن نامه‌اي او را‏ سرزنش مي‏کند به اقدام ‏ناهماهنگ او نيز اعتراض مي‏نمايد. (4) ‏


البته اين سخن بدان معني نيست که همه کارگزاران بايد از لحاظ فکري و سليقه‏اي با ‏رهبر يکسان باشند. اين امر نه ممکن است و نه لازم. ديگران حق دارند ديدگاه و ‏پيشنهادهاي خود را با رهبر در ميان بگذارند. اما اگر مقبول رهبر نيفتاد، حق خروج از ‏اطاعت وي را ندارند. (5) ‏


 



ج) دلسوزي براي بيت المال


اموال عمومي، همانگونه که از اسمش پيداست، متعلق به همه مردم است و حاکم ‏بايستي به عنوان خزانه‏دار امين، بر نحوه خرج کردن آن نظارت داشته باشد و بيش از آنچه ‏براي اموال شخصي خود دل مي‏سوزاند، براي اموال عمومي دلسوزي نمايد و در سلامت ‏آن بکوشد در غير اين صورت يافتن راههاي گريز از قانون براي سوء استفاده از بيت المال ‏کار دشواري نخواهد بود. ‏


حاکم اگر بخيل و ستمگر باشد، اموال مردم را به نفع خود تصرف مي‏کند و به حيف و ميل ‏آن و مقدم داشتن گروهي بر گروه ديگر اقدام مي‏نمايد. (6) ‏


اميرالمؤمنين از اينکه بعد از پيامبر خلافت‏ به دست‏ بيخرداني افتاد که بيت المال را به ‏غارت بردند و آزادي بندگان خدا را سلب نمودند اظهار تاسف مي‏کند. (7) ‏


 



د) اعتقاد به حقوق متقابل مردم و حکومت‏


از ديدگاه حکومتي امام علي، حق و تکليف از يکديگر جدا نيست. هر کس که حقي دارد، ‏بر عهده‏اش حقي نيز هست: ‏


حق به نفع کسي جريان نمي‏يابد جز اينکه در مقابل برايش مسؤوليتي به وجود آورده و ‏حق بر زيان کسي جاري نمي‏شود جز اينکه به همان اندازه به سود اوست. (8) ‏


در برخي از روايات نبوي، کسي که از حقوق عمومي استفاده نمايد ولي براي جامعه ‏کاري انجام ندهد; ملعون شمرده شده است. ‏


اميرمؤمنان در پاسخ يکي از يارانش که توقع داشت از غنايم مسلمانان بهره‏اي داشته ‏باشد فرمود: ‏


اين مال نه مال من است نه مال تو، غنيمتي است که مسلمانان با شمشيرهاشان به ‏دست آورده‏اند، اگر تو هم در نبرد بوده‏اي سهمي داري وگرنه دستاورد آنها براي غير ‏دهان آنان نخواهد بود. (9) ‏


يعني هر کس به اندازه زحمتي که کشيده است مزد دريافت مي‏کند; مگر آنکه توانايي ‏کار نداشته باشد که در اين صورت خداوند حقي را براي آنان در ثروت ثروتمندان قرار داده ‏است. حضرت از آن جهت عدل را بهترين جود دانست که در آن هر صاحب حقي به حق ‏مي‏رسد; (10) همانگونه که حکومت‏ بر مردم حقوقي دارد، مردم نيز بر حکومت‏ حقوقي ‏دارند; (11) که اگر يک طرف به وظايف خود عمل نکرد، بر ديگري نيز وظيفه‏اي باقي ‏نمي‏ماند. حضرت بعد از آنکه وظيفه خود را در برابر نيروهاي مسلح بيان مي‏کند ‏مي‏فرمايد: ‏


وقتي من چنين کردم نعمت ‏خداوند بر شما مسلم و حق اطاعت من بر شما لازم گرديد، ‏موظفيد از فرمان من سرپيچي نکنيد. (12) ‏


کارگزار دولت اسلامي حق ندارد به صرف رياست و تسلطش بر مردم به صورت يک طرفه ‏امر کند و از ديگران طاعت‏بخواهد زيرا اين امر موجب کينه و خشم زيردستان مي‏گردد و ‏حتي دين آنان را به تباهي مي‏کشاند و زمينه از ميان رفتن قدرت و حکومت را فراهم ‏مي‏آورد. (13) ‏


امام، عليه‏السلام، به اشعث ابن قيس والي آذربايجان مي‏نويسد: ‏


حق نداري درباره رعيت استبداد به خرج دهي. (14) ‏


آن حضرت هم خود به حقوق متقابل مردم و دولت معتقد بود و هم به کارگزارانش توصيه ‏مي‏کرد چنين باشند. ‏


 



ه) فدا نکردن دين به پاي مصلحت


امام علي، عليه‏السلام، بعد از رحلت رسول خدا، با آنکه جانشيني ايشان را حق مسلم ‏خود مي‏دانست; اما چون براي دين احساس خطر کرد، حکومت و فرمانروايي را رها ‏ساخت. وقتي به وي ايراد مي‏گرفتند که تقسيم مساوي بيت المال بسياري را از اطرافت ‏پراکنده مي‏کند و اين بر خلاف مصلحت و سياست است. فرمود: ‏


مي‏گوييد پيروزي و استوار کردن حکومتم را با ستم به دست آورم؟! به خدا سوگند چنين ‏نمي‏کنم... اين کار ممکن است در دنيا موجب سربلندي شخص شود ولي در آخرت ‏موجب سرافکندگي وي مي‏گردد. (15) ‏


 



و) دوري از تجمل‏گرايي و چاپلوسي


امير مؤمنان در طول حکومتش از همه کارگزاران خود و حتي از همه مردم عادي زاهدانه‏تر ‏مي‏زيست و هرگاه فرمانداري به تجمل گرايي روي مي‏آورد مورد سرزنش وي قرار ‏مي‏گرفت. (16) هرگاه کسي او را ستايش مي‏کرد مي‏فرمود: ‏


ستايش مخصوص خداست، آنچه انجام داده‏ام وظيفه من بوده و هنوز هم وظايفم را انجام ‏نداده‏ام. براحتي با من حرف بزنيد و پيشنهادهاي خود را بگوييد و از سخن عدالت آميز ‏دريغ مکنيد که مافوق اشتباه نيستيم. (17) ‏


از ويژگيهاي آدمي آن است که تکرار يک سخن هرچند بداند خالي از صحت و واقعيت ‏است، بر وي تاثير مي‏گذارد و ناخواسته باور مي‏کند، بويژه آنکه براي او منفعت ‏يا ‏مصلحتي در بر داشته باشد. زمامداران در معرض اين خطر قرار دارند که گروهي چاپلوس ‏با به دست آوردن پست و مقامي به تعريف و تمجيد از حاکم بپردازند و از اين طريق او را ‏بفريبند. (18) ‏


لطف و سالوس جهان خوش لقمه‌‏ايست


کمترش خور، کان پر آتش لقمه‏ايست ‏


آتشش پنهان و ذوقش آشکار ‏


دود آن پيدا شود پايان کار (19) ‏


امام اميرالمؤمنين هر کجا احساس مي‏کردند اندکي بوي تملق و چاپلوسي به مشام ‏مي‏رسد و يا عملي موجب کبر و غرور حاکم است از آن جلوگيري به عمل مي‏آورد; ‏چنانکه مردم انبار رااز دويدن جلو مرکب خليفه منع کرد (20) و به «حرب‏» که پياده در کنار ‏مرکب حضرت حرکت مي‏کرد فرمود: ‏


بازگرد که پياده حرکت کردن چون تويي در رکاب مثل من، مايه فتنه و غرور براي والي و ‏ذلت و خواري براي مؤمن است.(21)


در نامه‏هايي که به استانداران و کارگزاران خود مي‏نوشت‏ حتي از الفاظي مانند ‏‏«استاندار محترم، جناب آقاي فلان و...» استفاده نمي‏کرد و تنها آنان را به اسم «مالک بن ‏الحارث الاشتر» (22) و يا لقب «يابن حنيف‏» (23) مورد خطاب قرار مي‏داد. ‏



ز) افراد ضعيف يا خائن از او احساس امنيت نکنند


زمامدار جامعه اسلامي نبايستي بگونه‏اي عمل نمايد که کارگزارانش احساس کنند در هر ‏حال مي‏توانند پست‏خود را حفظ نمايند و بدين گمان باشند که اگر فردي معروف و مهره‏اي ‏مهم در حکومت‏شد امام مسلمين توانايي عزل او را ندارد، بلکه سرپرست جامعه ‏اسلامي هرگاه احساس کرد يکي از مديران ضعيف است - هرچند فردي متدين است - و ‏مرتکب خيانتي شد بايستي با قاطعيت او را از کار برکنار نمايد. چنانکه اميرالمؤمنين با ‏همه علاقه و محبتي که به محمد بن ابي‏بکر داشت، وي را از حکومت مصر برداشت و ‏فردي قويتر يعني مالک اشتر را به جاي او گمارد گرچه اين امر محمد را ناخشنود ساخت. ‏‏(24) ‏


ابوموسي اشعري که حاکم کوفه بود در کار اعزام نيرو کارشکني مي‏کرد. حضرت به او ‏نوشت: ‏


فکر نکن آدم مهمي هستي، کسان ديگري هستند که مي‏توانند چنان به جاي تو انجام ‏وظيفه کنند که نامت فراموش شود و کسي سراغت هم نگيرد. (25) ‏



ادامه دارد....‏


حيدرعلي ميمنه جهرمي ‏







‏1. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه‏53. ‏


‏2. ر.ک: همان، نامه 38. ‏


‏3. کميل بن زياد، از اصحاب علي، عليه‏السلام، و شيعيان خاصان او بود، به جرم اعتقاد به ‏تشيع به دست‏حجاج بن يوسف به شهادت رسيد (ابن ابي الحديد، همان، ج‏17، ‏ص‏149). ‏


‏4. ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 61. ‏


‏5. ر.ک: همان، کلمات قصار 321. ‏


‏6. ر.ک: همان، خطبه 131. ‏


‏7. ر.ک: همان، نامه 62. ‏


‏8. همان، خطبه‏216 و نامه 5. ‏


‏9. همان، خطبه 232. ‏


‏10. ر.ک: همان، کلمات قصار437. ‏


‏11. ر.ک: همان، خطبه 34. ‏


‏12. همان، نامه 50. ‏


‏13. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏14. همان، نامه 5. ‏


‏15. همان، خطبه‏126. ‏


‏16. ر.ک: همان، نامه‏3، 75، 45 و کلمات قصار 355. ‏


‏17. همان، خطبه‏216. ‏


‏18. ر.ک: همان، نامه‏53. ‏


‏19. مولانا، جلال‏الدين رومي، مثنوي، دفتر اول، 1854. ‏


‏20. ر.ک: نهج‏البلاغه، کلمات قصار73. ‏


‏21. همان، کلمات قصار 322. ‏


‏22. ر.ک: همان، نامه‏53 و13. ‏


‏23. ر.ک: همان، نامه 45. ‏


‏24. ر.ک: همان، نامه 34 و خطبه 68.‏


‏25. همان، نامه‏63. ‏


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + گفتن يک يا علي

دوشنبه 3/10/1386 ::  ساعت 9:47 صبح

سلام. قابل توجه کليه دوستداران ومحبان اميرالمومنين علي- عليه السلام. وبلاگ محبت اهل بيت به مناسبت فرا رسيدن عيد سعيد غدير خم نويسنده وبلاگ مي پذيرد اين طرح براي ماه محرم نيز برقرار خواهد بود پس اگر مايل به همکاري مي باشيد در نوشته هاي ديگران اين يادداشت با ارسال پيام خصوصي در نوشتن وبلاگ محبت اهل بيت سهيم باشيد  يا علي مدد

¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + عيد قربان

چهارشنبه 28/9/1386 ::  ساعت 8:11 صبح

سلام پيشاپيش عيد سعيد قربان را خدمت تمامي مسلمين جهان وبخصوص شما دوست گرامي تبريک وتهنيت عرض مينمايم واميدوارم بتوانيم از اين روزها به نحو شايسته بهره ببريم  ياعلي مدد.


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + ماه ولايت

چهارشنبه 28/9/1386 ::  ساعت 8:4 صبح

ذيحجه ماه افتخارات امام علي (ع)


امام علي


ماه ذيحجه، آخرين ماه از سال هجري قمري است که متبرک است به فريضه الهي حج و وقايع و افتخاراتي که در اين ماه مبارک نصيب امام اول مسلمين حضرت علي(ع) گرديده است.


از جمله افتخاراتي که نصيب امام(ع) گرديد، ابلاغ سوره برائة به مشرکين مکه در اولين روز از ماه ذيحجه مي‌باشد.


افتخار ديگر، عقد آن حضرت با دختر پيغمبر اکرم(ص) است که به روايتي در روز اول و به روايتي ديگر در روز ششم اين ماه به وقوع پيوسته است.




از ديگر افتخارات آن حضرت در اين ماه، خاتم‌بخشي وي مي‌باشد که آيه شريفه «‌انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون» که دليل بر اثبات امامت و ولايت آن حضرت مي‌باشد نيز درباره وي نازل گرديد.


ديگري، بستن در خانه‌هاي صحابه است که به خانه خدا و مسجد شريف باز مي‌شد‌؛ غير از خانه علي(ع) که اين اتفاق نيز در روز عرفه يعني نهم اين ماه بزرگ به وقوع پيوست.


نکته ديگر زفاف علي ابن ابيطالب(ع) با فاطمه زهرا(س) در شب نوزدهم اين ماه اتفاق افتاده است.


يکي از اتفاقات مهم نيز خوابيدن حضرت علي(ع) در بستر رسول خدا(ص) است که در شب بيست و چهارم اين ماه اتفاق افتاد و به «ليلة المبيت» معروف است و هجرت پيامبر اسلام به مدينه ـ که مبدأ تاريخ مسلمين و سرآغاز عظمت اسلام است ـ از همان شب شروع شد.


در عظمت آن شب پيغمبر اکرم(ص) فرمود: هر نفسي که علي(ع) در آن شب مي‌کشد از عبادت جهانيان برتر بود، زيرا با اين عمل، حضرت علي(ع) حاضر شد جان خود را فداي حضرت محمد(ص) نمايد.


يکي ديگر از افتخارات آن حضرت در اين ماه، نزول سوره «هل اتي» در شأن وي و خاندان شريفش بود که در بيست وپنجم اين ماه واقع شد و باعث آن ايثار و فداکاري بزرگي بود که آن حضرت و خانواده بزرگوارش در ظرف سه روز که روزه نذري داشتند، در موقع افطار، غذاي خود را در راه خدا به مسکين، يتيم و اسير دادند و خود با آب، روزه گشوده و با گرسنگي سر کردند.


از ديگر افتخارات آن حضرت در اين ماه، خاتم‌بخشي وي مي‌باشد که آيه شريفه «‌انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون» که دليل بر اثبات امامت و ولايت آن حضرت مي‌باشد نيز درباره وي نازل گرديد.


مهمترين افتخاري که نصيب حضرت علي(ع) در اين ماه گرديد، رسيدن به مقام و جايگاه امامت بود که در واقعه «غدير خم» رخ داد و پيامبر اسلام در برابر چندين هزار مسلمان، دستان حضرت علي(ع) را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».


يعني «هر کس که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست. خدايا دوست بدار هر که علي را دوست دارد و دشمن بدار هر که علي را دشمن دارد و ياري ده هر که علي را ياري دهد و منکوب کن هر که ترک ياري علي نمايد».


از افتخارات ديگري که در بيست و چهارم اين ماه نصيب حضرت علي(ع) گرديده؛ موضوع مباهله و نزول آيه شريفه «انفسنا» مي‌باشد و خلاصه آن اين است که پس از مباحثه طولاني پيامبر اسلام(ص) با نصاري، وقتي نتيجه‌اي حاصل نشد و نصاري اصرار ورزيد؛ آيه «انفسنا» به شرح ذيل نازل گرديد:


«فمن حاجک من بعد جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين»؛ يعني «اي پيامبر، هر کس پس از علم تو بر حقانيت خويش از اين پس با تو محاجه و مکابره کند، بگو بيائيد شما و فرزندان و زنان و کساني که بــــه منزله جان خــــود آنها را دانسته و گرامي مي‌شماريم حاضر کنيم و در حق يکديگر نفرين نمائيم تا هر يک از ما وشما باطل است نابود گردد».





مهمترين افتخاري که نصيب حضرت علي(ع) در اين ماه گرديد، رسيدن به مقام و جايگاه امامت بود که در واقعه «غدير خم» رخ داد و پيامبر اسلام در برابر چندين هزار مسلمان، دستان حضرت علي(ع) را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

در اين آيه منظور از «ابنائنا» حسنين(ع) و منظور از «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) است و منظور از «انفسنا» حضرت علي(ع) مي‌باشد که خداوند متعال او را به منزله نفس شريف و جان گرامي پيامبر اکرم(ص) اعلام نموده است.


چرا که به روايات متعدد پيامبر اکرم (ص) به جز حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع) وحضرت امام حسين(ع) کسي را با خود به مباهله نبرده است.


و از اين‌که نصاري حاضر به مباهله با پيامبر اکرم(ص) نشد و تسليم گرديد‌؛ مبين نبوت پيامبر و امامت علي(ع) و حسنين است که از شخصيت والايي برخوردار بوده‌اند که جذبه آنها نيز دشمنان اسلام را ناکام و به عقب مي‌راند.


پيام اين واقعه اين است‌: وقتي پس از پيامبر اکرم(ص) شخصي مانند حضرت علي(ع) که به منزله نفس شريف و جان گرامي آن حضرت در بين امت باشد‌؛ از هر کس شايسته‌تر به مقام امامت در بين امت خواهد بود.


آري اينها تمام افتخاراتي است که در ماه ذيحجه نصيب مولاي متقيان علي(ع) گرديد و جمع شدن اين همه اتفاق در يک ماه خاص و براي يک شخص از عجايبي است که رموز الهي پاسخگوي آن مي‌باشد.


مسعود مصدقي


منبع:


موعود


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

!   + عرفه نزديک است

يکشنبه 25/9/1386 ::  ساعت 8:9 صبح

منتظرم!..... منتظرم!... تا.....


به نام دوست که تقدير ما در دست اوست. وبه نام عشق که با نام علي جان ومعنا گرفت و.....


اگه خودموني بخواهيم صحبت کنيم مي گم اينطوري بگيم


آقاجون مهدي فاطمه از قديما وقديميا شنفتم روز عرفه خيلي ها تو رت ديدند ، درسته که اکثرشون تو صحراي عرفات بودند اما من هم که دستم از اونجا کوتاهه نا اميد نيستم وامسال مي خوام روز عرفه جايي صدات بزنم که شهدا صدات زدند وديدندت ولبخند زدي ولبخند زدند وبه خاک وخون غلطيدند وبه آرزوشون رسيدند ميدونم که هرگز ما را فراموش نمي کني حتي اگه ما از ياد تو قافل باشيم ميدونم براي ما دعا مي کني حتي اگه ما دعا کردن براي ظهور تو را فراموش کنيم اما کاري کن حد اقل هميشه به يادت باشم وعرفه امسال حاجتم را بگيرم وبهترين عرفه عمرم باشه ان شاء الله  اللهم عجل لوليک الفرج


روز عرفه>>>>>شلمچه<<<<<


¤نويسنده: محب اهل بيت

?  نوشته هاي ديگران

   1   2      >

!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ